آقای احمدی - از اهالی با معرفت شهرستان سردشت که تو یه دوره که برای تدریس رفته بودم باهاشون آشنا شدم

 

اینجا کرمانه و محسن جان سفیدیان - بچه سمنان هستش

خاطرش خیلی برام عزیزه

 

حامد ولیزاده

 

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

سلام

یه بیوگرافی مختصر از خودم می نویسم که منو بیشتر بشناسین . حامد ولیزاده هستم متولد دوم خرداد ماه سال 1367 و الان 19 سالمه . تو یه خانواده 6 نفری به دنیا اومدم . دانشجوی ترم 3 رشته فوریتهای پزشکی هستم . به لطف خدا و با زحمات پدر و مادرم و البته برادر بزرگترم قرائت قرآن رو از 4 سالگی شروع کردم . اوایل ، قرائت هام فقط در مراسم های مذهبی و هیئت هایی بود که برنامه هاشون به طور هفتگی برگزار می شد .

۵ سالگی

تلاوت قرآن رو با تقلید از استاد عبدالباسط ( رحمه الله علیه ) شروع کردم و به خاطرسن کم و تقلید تقریبا محض از استاد ، تونستم با تلاوت هام رو اطرافیانم تاثیر بذارم . البته تو اون سن و سال اراده خود من تاثیر خیلی کمی تو این رشد و شکوفایی داشت و بیشتر لطف خدا بود که شامل حال من شده بود و زحمات پدرم ؛ که منو به مجالس زیادی می برد .

سالهای بچگی به سرعت سپری شدند و من بزرگ شدم . حالا حامد کوچولویی که همه تو ذهنشون داشتند در حال تغییر کردن بود . سال دوم راهنمایی بود و من تو مسابقات دانش آموزان شرکت کرده بودم . بحمدلله او سال تونسته بودم تو ناحیه خودمون اول بشم و به مرحله استانی راه پیدا کنم . قبل از اعزام به مسابقات استانی یه دوره 2 هفته ای برای ما برگزار شد که تو این دوره استاد صولتی با ما کار می کرد . من تا اون سال ( 1379 ) هیچ وقت به صورت حرفه ای و کلاسیک قرائت قرآن رو دنبال نمی کردم و عادت به قرائت های تقلیدی کرده بود . با شروع این کلاسها بود که جرقه قاری شدن واقعی در من زده شد و تصمیم گرفتم به هر نحو ممکن قرائت قرآن رو به صورت اصولی یاد بگیرم .

 

خلاصه خدا خواست و من تونستم تو مسابقات استانی هم رتبه اول رو بیارم و برای مسابقه کشوری که تو زنجان بود اعزام بشم . باز قبل از مسابقات کشوری یه دوره آموزشی 3 روزه برامون گذاشتند . تو این کلاسها بیشتر با قواعد تجوید آشنا شدم . بعد از این دوره هم از محضر برادر و استاد عزیزم آقا بابک هم استفاده زیادی بردم تا برای مسابقات سراسری آماده تر بشم . مسابقات کشوری هم تموم شد و من به لطف خدا تونستم رتبه اول کشور بشم .

این مسابقه و سفر نقش خیلی زیادی رو قرائت و انگیزه من گذاشت تا تلاوت قرآن رو دنبال کنم . بعد از این مسابقه به طور مرتب تو کلاسهای استید شرکت می کردم و بعد از قرائت تو این کلاسها اشکالاتم رو اساتید متذکر می شدند تا من اصلاحشون کنم .

تو این سالها ( بین 79 تا 87 ) تونستم تجارب زیادی رو کسب کنم و همه این ها رو عنایت خدا و قرآن می دونم و حقیقت دعای خیر والدینم و برادرم که همیشه پشت من بودند رو نمی تونم فراموش کنم . تو این مدت من تو مجالس زیادی به تلاوت پرداختم و مسابقات زیادی شرکت کردم . شکر خدا تا حالا تونستم 18 رتبه سراسری و چندین مقام هم در سطح شهرستان و استان بیارم . هیچ وقت دوست ندارم همچین چیزهایی رو مطرح کنم ولی چون اسم مطلب بیوگرافیه چاره ای ندارم .

اساتیدی که محضر اونها کسب فیض کردم :

1 - استاد مرحوم ، سرهنگ عباسی ( رحمه لله علیه )

2 – استاد علی اربابی ( رحمه لله علیه )

2 - استاد میرمحمد میرقلنج ( حفظه الله )

3 – استاد مجید عیاری ( حفظه الله )

4 – استاد حسن حسین زاده ( حفظه الله )

5 – استاد علیرضا عیوضی ( حفظه الله )

6 – استاد دکتر مصطفی صولتی ( کثر الله امثاله )

7 - استاد صمد محمدپور( حفظه الله )

8 – استاد احمد ابوالقاسمی ( کثر الله امثاله )

9 – استاد بابک ولیزاده ( حفظه الله )

هدف اول و آخر من از قرائت قرآن انتقال معانی درست آیات به مردم هستش . همیشه به این فکر می کنم که چطور می تونم بیشتر از این مردم رو متوجه آیات قرآن کنم . همیشه تو آرزوهام اینه که با تلاوت خودم بتونم دل چندنفر رو به خدا جلب کنم تا شاید ثوابی عایدم بشه . وگرنه من و همه قاریان امثال من می دونیم خوندن زیبای قرآن شر لازم برای درک صحیح آیاته ولی کافی نیست . همیشه تو خوندنم دنبال این هستم که آیات قرآن من رو به بازی بگیرند تا مفهوم خودشون رو برسونند . یعنی به این درجه از خوندن برسم که دیگه آهنگ و مقام برام مهم نباشه و فقط به انتقال معنی فکر کنم .از شما هم خواهش می کنم دعام کنین که بتونم به این آرزو برسم که قرآن رو درست بخونم و بهش عمل کنم . ( این متن به زودی کاملتر خواهد شد )

                       

 

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

آئين بزرگداشت استاد «شحات‌محمدانور» در سنندج برگزار شد

آئين بزرگداشت استاد «شحات‌محمدانور» از مفاخر قرائت و تلاوت دنيای اسلام عصر امروز 11 ارديبهشت ماه در مجموعه فرهنگی فجر سنندج برگزار شد.

اين مراسم از ساعت 17 با حضور داوران، قاريان و حافظان شركت‌كننده در سی‌‌امين دوره مسابقات قرآن سازمان اوقاف همچنين رستمی، مدير كل اداره اوقاف و امور خيريه كردستان و با تلاوت يكی از قاريان ممتاز بخش شكوفه‌های اين مسابقات آغاز شد.

سپس احمد ابوالقاسمی از داوران اين دوره از مسابقات و از قاريان بين‌المللی طی سخنانی به تجليل از استاد شحات‌انور پرداخت و تاكيد كرد: استاد شحات‌انور بسيار باهوش و مستعد بود و در استفاده از صوت و به طور كلی تسلط در اين زمينه از نبوغ بالايی برخوردار بود.

ابوالقاسمی با بيان خاطر‌ه‌ای از سفر به لبنان به همراه شحات‌انور تصريح كرد: شحات‌انور به علت نبوغ بالايش از تمام قرائت‌های موجود در زمان خود به خوبی بهره برد و سبكی جديد را در تلاوت ايجاد كرد.

ابوالقاسمی تاكيد كرد: لازمه قرائت قرآن و پيشرفت در آن تنها داشتن صدا نيست بلكه فرد بايد دارای هوش و استعداد هم در اين زمينه باشد.

در ادامه اين آئين، غلامرضا شاه‌ميوه، رئيس هيئت داوران مرد سی‌امين دوره مسابقات قرآن اوقاف طی سخنانی درباره شحات‌انور گفت: در زمان استاد افراد زيادی بر اين باور بودند كه با حضور چهره‌هايی چون مصطفی‌اسماعيل، عبدالباسط و شعيشع و ... ديگر ستاره‌ای در عالم قرائت ظهور نخواهد كرد ولی در همان زمان استاد شحات با نبوغ و هوشی كه داشت قرائت‌های ماندگاری از خود برجای گذاشت.

وی تاكيد كرد: استاد شحات با نبوغ فراوانش و براساس سبك‌های قبل از خودش سبكی جديد را پايه‌گذاری كرد و از ميان قاريان و استادانی كه طی سال‌های گذشته به ايران دعوت شده‌اند بيشترين تاثير را در فن قرائت قاريان ايرانی داشته است.

در پايان آئين بزرگداشت استاد شحات، سيدكريم موسوی از مبتهلين معروف كشور به اجرای ابتهال و در انتها نيز انورشحات‌محمدانور، فرزند استاد شحات‌انور به تلاوت آياتی از كلام الله مجيد پرداخت كه با استقبال حاضران در سالن روبه‌رو شد

                                                                                                     

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

استاد محمود رمضان

سوره دهر

استاد محمد عبدالعزيز حصان

                    سوره صافات - ص

سوره بقره

سوره اسرا     

 

                                                                                                     

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

دومين پست از تلاوتهاي استاد محمد رفعت

                  سوره نسا

سوره رعد

سوره هود

   سوره ابراهيم

                     سوره يونس

                                             

 

 

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

۵ تلاوت از استاد طه الفشني مبتهل عاليقدر

                 سوره انعام

سوره حجرات

   سوره ذاريات

سوره هود

                   سوره قاف

 

قسم القرآن الكريم            

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

اولين پست از تلاوتهاي شنيدني استاد نقشبندي

سوره مزمل - قيامت

سوره اسرا

سوره نسا

سوره رعد

سوره زمر

سوره فاطر

سوره مريم

سوره طه

 

 

 

 

قسم القرآن الكريم         

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

استاد مصطفي اسماعيل

اكبرالقراء استاد مصطفي اسماعيل از مشاهير و نوابغ علم قرائت قرآن در جهان اسلام است كه كلام خدا را با آهنگي بسيار لطيف و دلنشين و با الحاني منطبق با معاني و مفاهيم الهي تلاوت مي كند . وي استادي است بي بديل كه در فن قرائت سبكي بسيار ممتاز دارد . مردي است كه تمامي قاريان جهان در آستان پر از معنويتش سر تعظيم فرود مي آورند و همه به او عشق مي ورزند .

به راستي كه تلاوت شيوا و ممتاز قاري برجسته اي چون مرحوم استاد مصطفي اسماعيل كه توأم با دلپذير ترين نغمات آسماني و كلام روح بخش آيات الهي مي باشد جان را طراوت و آرامش مي بخشد و اينچنين است كه رسول خدا صلي الله عليه وسلم مي فرمايند «صداي نيكو زينتي است براي قراء». قاريان مبرز و اهل فن بر اين عقيده اند كه صوت محزون مرحوم استاد مصطفي اسماعيل داراي صفا و پختگي و جذبه اي روحانيست كه به دلهاي مستمعين مي‌نشيند و از گيرايي خاصي برخوردار است .

مصطفي را ، نه تنها قرائت او بلكه تواضع و جوانمردي اش دوست داشتني مي كند . وقتي سوره احزاب را مي خواند مردم چنان فرياد به تحسين اومي گشايند كه مجلس به خود مي لرزد و وقتي در اثناي قرائت با تواضع و افتادگي از مردم اجازه پايان قرائت خود را مي خواهد ، آن ها به او اصرار مي ورزند و از او ادامه قرائت را التماس مي كنند . او نيز مي خواند و آنگاه يكي از قرائت هاي استثنايي تاريخ را مي آفريند و سوره الحاقه را چنان مي خواند كه مستمعين را هوش از سر به در مي شود . تلاوتهاي مرحوم استاد مصطفي اسماعيل تا اعماق جان انسان رسوخ نموده و مستمع را به انديشيدن در آيات الهي قرآن و پند و عبرت گرفتن از كلام پروردگار متعال ترغيب مي‌كند . بجاست در اين زمينه به سخنان حضرت آيت الله خامنه اي رهبر معظم انقلاب اسلامي كه در جمع قاريان و كاركنان راديو قران ، ايراد فرموده اند توجه كنيد :

«هنر قاري قران اين است كه هرچه بيشتر معاني قران را در ذهن مستمع مجسم بكند ؛ به اين نكته توجه كنيد : اينكه ميبيند يك تلاوت گري يكدفعه گل ميكند و اهل نظر و اهل بصيرت او را قبول ميكنند بي جهت نيست يك علتي دارد . شيخ مصطفي اسماعيل يا عبدالفتاح و اساتيدي از اين قبيل كساني هستند كه وقتي قرآن مي خوانند شما مي‌بينيد مفاهيم قران در ذهنشان مجسم است ؛ احساس مي كنيد او دارد مفاهيم را به شما ميدهد نه حرف را ؛ علت (شهرتشان) اينها هست  لذاست كه اينها در همان منطقه خودشان هم معروف مي شوند و ديگران و شاگردهايشان مقلد اينها مي شوند . و شما نگاه كنيد بين اين قراء بزرگ ؛ مثلا شيخ مصطفي اسماعيل كه من دقت كردم و شايد ديگران هم همين طور باشند من نديدم جايي در وقف مطلق مصطفي اسماعيل نايستد ؛ معمولا مي ايستد ؛ شما هم بايستيد ؛ اين ايستادن صدا را زيباتر و دلنشين تر مي كند و هم معني ؛  اين هم يك نكته بود » .

شيوه اي را كه مرحوم مصطفي اسماعيل در علم قراءات مبتكر آن بوده است شاهكاري برجسته است كه در آن قاري قرآن همزمان با تلاوت و بيان علم تجويد قادر است تا مفاهيم آيات الهي را به مستمعين برساند و تجسم عيني مفاهيم عميق قرآني را ايجاد نمايد و اينچنين است كه جوهر و بطن قرآن كريم در لحن زيباي قاري گرانقدر و ارجمندي چون مرحوم استاد مصطفي اسماعيل مي درخشد . مرحوم استاد به كليه قراءات سبعه و راويان قراء تسلط و چيرگي خاصي داشت و با قرائت گوناگون قرآن كريم را تلاوت مي نمود ، اما اكثراً به قرائت ورش مصري به تلاوت آيات مبادرت مي ورزيد .همچنين او به تمامي مقامات و الحان قرآني مهارت و استادي وافري داشت بطوري كه اهل فن او را يگانه مقري قرآن مي دانند .

مصطفي در ناحيه طنطا از كشور مصر متولد گرديد و تحت آموزش اوليه استاد سيد البدوي قرائت قرآن را فرا گرفته ، سپس در ناحيه طنطا در مؤسسه الاحمدي به همراه شيخ خليل الحصري در محضر شيخ «ابراهيم سلّام» كه از بزرگترين اساتيد آن زمان بود به تحصيل علوم عالي قرائت پرداخت . زماني كه مصطفي براي اولين بار به شهر قاهره مسافرت كرد ، در ملاقات با شيخ محمد رفعت قرائت قرآن نمود ، آنگاه امام القرّاء دستانش را در ميان گرفته ، آينده اي درخشان را به او نويد داد . او كه يك نابينا بود با چشم بصيرت مصطفي را به خوبي شناخت و زيبايي كار او را در اعماق وجود خويش احساس كرد . 

مصطفي يكي از اساتيد مسلم علم قرائت است ، استادي كه با آشنايي با نغمات و مقامات موسيقي و علم تجويد ، بهترين و بالاترين قرائت ها را آفريده است . او مي گويد : « طريقه تجويد و صوت قرآن كريم بر پايه حدود 18 مقام استوار است كه برخي از آنان عبارت اند از : بيات و مشتقات آن... صبا ، شور ، حجاز ، رست ، سه گاه ، عجم ، مرمل ، نهاوند ، عشاق و ... » از نظر مصطفي يك قاري قرآن كه داراي صوتي زيباست ناگزير است كه با موسيقي آشنا باشد و نيز وقف و ابتدا را بايد بداند ، اما اين همه در شرايطي است كه قاري به اصول تلاوت خللي وارد نساخته و حق آيات را ادا كند . صوت خوش در آيات و احاديث نيز پسنديده است و همواره مورد تاييد بوده است . آنجا كه حضرت رسول (ص) فرمودند : « قرآن را با صوت زيبا ، نيكو بخوانيد » و همچنين مي فرمايند : « آن كس كه قرآن را با تَغَنّي و آهنگ قرائت نكند از ما نيست ». همه مي دانند مقصود از غنا و آهنگ در اينجا صوت نيكوست . صوتي كه حق تلاوت را آن چنان كه مورد رضاي خداست فراهم مي سازد .

مرحوم استاد حصري درباره صوت استاد مصطفي اسماعيل مي گويد « او از جمله قاريان ممتازي است كه در بيان الحان قرآني تسلط و استادي خاصي داشت.

از نظر مصطفي يك قاري قرآن بزرگترين و بهترين سفير براي اسلام و كشور خود مي باشد . وي در اين راستا عنوان مي كند كه در سفري كه در سال 1352 به تركيه داشته است استقبال زيادي از سوي مردم و مقامات كشوري صورت گرفت ، تا آنجا كه نخست وزير تركيه خود شخصاً به استقبال و ديدار با وي آمدند و به همراه وزير فرهنگ به مدت نيم ساعت با وي به گفتگو نشستند ، پس از آن قرآني را كه حروف آن با آب طلا نوشته شده بود ، به او هديه كردند . و نيز طي مسافرت هايي كه به لبنان داشت از سال 1353 به مدت 3 سال در ايام ماه مبارك رمضان به تلاوت قرآن در اين كشور پرداخت ؛ در اينجا نيز به او نشان درجه يك كشور را اعطا كردند . شيخ مصطفي اسماعيل به كشورهاي بسيار زيادي در اقصي نقاط جهان مسافرت كرده است . وي مي گويد : « يك قاري قرآن در قلوب مسلمين جهان جايگاه ويژه اي دارد . مردم از او استقبالي شايسته شخصيت او به عمل مي آورند ، حتي از زماني كه قدم در فرودگاه آن ديار مي گذارد ، روزنامه ها و مجلات پيرامون تاريخ زندگي او و تاريخ كشورش ، مقالات بسيار مي‌نويسند و راديو و تلويزيون نيز در اين رابطه به پخش برنامه هايي اهتمام مي ورزند ».

رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت الله خامنه اي به تلاوت هاي مصطفي اسماعيل علاقه وافري دارند . ايشان مي فرمايند : « علّت شهرت اين قاري اين است كه به هنگام تلاوت مفاهيم و مضامين را در ذهن مجسم مي كند...»

آري استاد مصطفي ، از اساتيد برجسته اي است كه چون تلاوت مي كند ، هر جا كه شنونده اي باشد بي اختيار به تحسين و تشويق او لب مي گشايد . آنگاه كه لفظ (ماءِ) را تلاوت مي كند ، چنان مي خواند كه مستمع آب را در مقابل ديدگان مجسم مي كند . اين حالت در تمامي كلمات و آيات مشهود است .

از مشهورترين اماكني كه استاد در آن مكان ها به تلاوت قرآن پرداخته است ، مسجد جامع اموي ، جامع كبير در لبنان ، مسجد امام حسين (ع) در عراق ، مسجدالاقصي ، مسجدالحرام و مسجد جامع كبير در پاريس را مي توان نام برد .

اين اساتيد بزرگ علم قرائت قرآن علاوه بر تلاوت هاي مجلسي ، تمامي قرآن كريم را نيز به شيوه ي تحقيق و ترتيل قرائت كرده است كه در اكثر كشورها ، شيفتگان كلام الهي ، به تلاوت هاي زيباي او گوش جان سپرده ، از آن بهره ها مي گيرند و قاريان بسيار با استماع تلاوت هايش دراين راه به مراتب اعلي در قرائت قرآن رسيده اند . تلاوت هاي اين استاد مسلم علم قرائت همه هفته از راديو قرآن جمهوري اسلامي ايران به سمع دوستداران تلاوتهاي ايشان مي رسد .

سرانجام شيخ مصطفي اسماعيل پس از عمري پربار ، در حالي كه شيفتگان بيشماري از تلاوت هاي دلنشين خويش برجاي گذارده بود ؛ در سال 1359 ه.ش. در شهر قاهره به سوي معبود شتافت و بدين سان جهان اسلام در غم از دست دادن نابغه اي - كه سراسر جهان به عظمتش معترف بود - سوگوار گرديد . فردي كه با صوت و لحن دلنشين اش توانست بسياري را فراسوي دين مبين اسلام رهنمون سازد . همانگونه كه خود بارها گفته بود : يك قاري قرآن بزرگترين سفير قرآن عزيز است .

                                                                                           

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

استاد عبد الباسط محمد عبد الصمد

 

 ولادت و نسب : استاد عبدالباسط محمد عبد الصمد در سال 1927 در روستاى المزاعزه يكى از توابع شهر اَرمنت در استان قنا در جنوب مصر متولد شد، او در مكانى پاك كه به امر قرآن كريم از حيث حفظ و تجويد اهتمام مىشد متولد شد،جدّ او استاد عبدالصمد از مردان با تقوا و از حافظان قرآن كه از نظر حفظ قرآن كريم و تجويد و احكام آن مردى متمكّن بود،و پدر بزرگِ مادرى او عارف بالله استادِ جليل ابو داود صاحب مقام مشهور و معروف در شهر ارمنت، مى باشد ، اما پدرش استادعبدالصمد يكى از مدرّسين حفظ و تجويد قرآن كريم بود، 2 برادر او محمود و عبدالحميد در آموزشگاه (مكتب) قرآن را حفظ مى كردند و برادر كوچك آنها عبدالباسط هم در سن 6 سالگى به ايشان ملحق گرديد. اين كودك با استعداد به مكتب استاد امير در ارمنت ملحق شد و استاد به بهترين وجه از او استقبال كرد چرا كه آثار مهارتهاى قرآنى را (كه با شنيدنِ تلاوت قرآن در شب و روز و صبح وشام براى او حاصل شده بود) دراو ديده بود، استاد امير جمله اى از امتيازات و استعدادها را در شاگرد مستعدّش مى ديد كه او را از سايرين ممتاز مى ساخت مانند سرعت فراگيرى ، هوش و ولع شديد در تبعيّت از استاد ، و دقت در خوب اداء كردن مَخارج الفاظ و وقف و ابتداء و صوت زيبائى كه گوشها را با شنيدن و يا گوش دادن به آن مى نواخت…

 استاد عبدالباسط در گفتگوهاى خود گفته است: (( سنّم 10 سال بود كه حفظ قرآن كريم را در خلال اين مدّت به پايان بردم و مانند نهرى روان از زبانم جارى مى شد، پدرم كارمندى در وزارت نقل و انتقال وپدر بزرگم از علماء بود … من از ايشان راهنمائى خواستم كه قرائتها راچگونه فرا گيرم و آنها مرابه شهر طنطا درشمال مصررا هنمائى كردند تا به دست استاد محمد سليم علوم قرآن و قرائات را فرا گيرم اما مسافت ميان ارمنت كه يكى از شهرهاى جنوب مصر است تا طنطا درشمال بسيار دور بود ولى موضوع ، موضوع آينده و برنامه ريزى براى آن بود، اين بود كه براى سفر آماده شدم اما يك روز مانده به رفتنم به سوى طنطا از آمدن استاد محمد سليم به ارمنت مطلع شديم، او آمده بود تاكلاسى براى آموزش قرائات در مدرسه دينى ارمنت بر پا كند اهالى ارمنت استقبال شايسته اى از او كردند و پيرامونش حلقه زدند چرا كه ايشان مى دانستند اين مرد كيست و قدرت او در علم و قرآن را مى دانستند و گوئى قضا و قدر او را در زمان مناسب به سوى ما روانه كرده بود اهل بلاد گروهى را با عنوان (اصفون المطاعنه) براى حفظ قرآن، تشكيل دادند بنابراين استاد ، علو م قرآن و قرائات را آموزش مى داد و قرآن كريم را تحفيظ مى نمود ، من به آنجارفته و قرآن را نزد او دوباره مُرور كردم و متن شاطبيه كه متنى مخصوص به علم قرائات هفتگانه است را حفظ كردم.))

 پس از اينكه استاد عبد الباسط به سن 12 سالگى رسيد از هر شهر و روستا در استان قنا و مخصوصاً از جانب اصفون المطاعنه به كمك استاد سليم ـ كه از عبدالباسط به هر جا كه مى رفت تعريف، مىكرد ـ دعوتهائى به سوى او روانه شد ، چراكه گواهى استاد سليم نقطه اطمينان همه مردم بود. زيارت ازمَزار بانوزينب (س): در سال 1950 به زيارت آل بيت رسول الله (ص) و عترت طاهرينش رفت ،آنچه باعث اين امر شد محفلى بود كه به مناسبت ولادت زينب كبرى (س) بر پا شده بود،بانيان اين محفل جمعى از بزرگانى از مشاهير قاريان مانند استاد عبدالفتاح الشعشاعى،استاد مصطفى اسماعيل ،استاد عبدالعظيم زاهر و استاد ابو العينين شُعيشَع و غير ايشان ازنخستين قُرّاء راديو بودند…پس از گذشت نيمى از شب و در حالى كه مسجد زينبيه از گروهِ انبوه محبين آل البيت (ع) كه از هر نقطه آمده بودند موج مى زد،يكىاز نزديكان عبدالباسط از مسئولين مجلس اجازه خواست تا اين جوان با استعداد 10 دقيقه اى را به تلاوت بپردازد ، او اجازه داد وقارى جوان از سوره احزاب در ميان جمعيتى با اين كثرت شروع كرد…سكوت همه جاى مسجد را فرا گرفت و همه ديده ها يه اين قارى كوچك جلب شد كه با جرأت در جايگاه قاريان بزرگ نشسته است…اما سكوت دقائقى بيش طول نكشيد و تبديل به فريادهائى شد كه مسجد را مىلرزاند،(الله اكبر) (ربنا يفتح عليك)… الخ كه اين فريادها مستقيماً از دل برمى خواست،و به جاى 10 دقيقه قرائت به يك ساعت و نيم ادامه پيدا كرد ،حضّار تصور مى كردند كه ستونها و ديوارهاى مسجد هم با آنها هم صدا شده اند و گوئى كه صداى سنگها را مى شنيدند كه تنزيه و تسبيح مى گفتند.

 معرفى عبدالباسط به راديو: با پايان يافتن سال 1951 استاد ضباع از عبدالباسط خواست تا براى قرائت در راديو اقدام كندولى عبدالباسط با توجه به ارتباطش با مردم صَعيد و نيز به جهت اينكه راديو يك برنامه خاص و منظّمى را مى طلبد مايل بود كه اين قضيه را به آينده واگذار كند امّا از آنجا كه خواست وبرنامه هاى الهى مافوق همه اراده ها وبرنامه ها است استاد ضباع نوارى را كه عبدالباسط در روز ولادت زينب كبرى (س) خوانده بود ،كه بسيار اعجاب برانگيز هم بود، به هيئت داوران راديو داد و همگان از اداء قوى و صوت عالى او تعجب كردند …و به هر حال در سال 1951 عبدالباسط به راديو راه يافت تايكى از ستارگان درخشنده در آسمان تلاوت باشد،پس از به دست آوردن اين شهرت در طول چند ماه ، عبدالباسط ناچار بود كه سر پناهى در قاهره بر پا كند و همراه با خانواده اش كه ايشان را از صعيد منتقل كرده بود در جوار فرزند رسول خدا زينب (س) اقامت كند بانوئى كه مسبّب شهرت و ملحق شدنش به راديو شده بود و به قول ميليونها نفر از مردم او را چون موهبتى به اسلام و مسلمانان هديه كرده بود ، با ملحق شدن اوبه راديو اقبال مردم براى خريد گيرنده هاى راديوئى زياد شد و در اكثر خانه ها گسترش يافت و هر كس دريك روستا يا يك منطقه راديوئى داشت، صداى آن را بلند مى كرد تا همسايگان هم صداى او را بشنوند بالاخص در روزهاى شنبه مضافاً به اينكه محافل خارجى او هم مستقيم بر امواج راديو پخش مى شد.

ديدار از كشورها:  از سال 1952در ماه مبارك رمضان و يا غير رمضان مسافرتهاى او به دورترين نقاط عالم شروع شد، حتى بعضى از دعوتهائى كه از او مى شد به مناسبت برگزارى يك محفل نبود بلكه از اودعوت مى شد تا در آن كشور حضور داشته باشد و هنگامى كه سوال مى شد به چه مناسبتى از استاد دعوت كرده ايد ؟ مى گفتند: كه محفل به خاطر ايشان برگزار شده است چرا كه هنگامى كه استاد در يك محفلى حضور دارد فضائى از سُرور و شادى در آن مكان حاكم مى گردد … اين قضيه از استقبال كشورهاى مختلف جهان از او در چهار چوب استقبالهاى رسمى و دولتى و يا مردمى معلوم مى شود … رئيس جمهور كشور پاكستان در فرودگاه به استقبال او آمد او را ملاقات كرده و با او مصافحه نمود، در جاكارتا در كشور اندونزى در بزرگترين مساجد آنجا به تلاوت قرآن كريم پرداخت در حالى كه هر گوشه مسجد ازحاضرين پر شده بود و جمعيت با مسافت يك كيلومترمربع به خارج مسجد كشيده شده بود ودر ميدانِ مقابل مسجد بيش از 250 هزار مسلمان تا صبح در حالى كه سر پا ايستاده بودند به صداى او گوش مى داند…از ميان كشورهائى كه عبدالباسط به آنجا سفرنمود هند است ، او به مسافرت به كشورهاى عربى و اسلامى بسنده نكرد ، بلكه شرق و غرب و شمال و جنوب عالم را پيمود تا در همه نقاط به مسلمانان دست پيدا كند… ازمشهورترين مساجدى كه در آن به تلاوت پرداخته است ، مسجدالحرام در مكه ،مسجد نبوى (ص) در مدينه منوره ، مسجد الاقصى در قُدس ، مسجد ابراهيمى (ع) در فلسطين و مسجد اَموى در دمشق و مساجد مشهورآسيا ، آفريقا، ايالات متحده، فرانسه ، لندن، هند و اكثر كشورهاى جهان بوده است هيچ روزنامه رسمى و يا غير رسمى از عكس و نوشته هائى كه بر اسطوره بودن او دلالت دارد و مستحق تقدير و احترم است، خالى نيست.

 بيمارى و وفات: مرض قند در اوشدت گرفت ،اما او با تناول غذاها و نوشيدنى هاى مختلف با اين بيمارى به مبارزه مىپرداخت، ولى با اضافه شدن التهاب كَبدى، ديگر توان مقاومت در برابر اين دو مرض را نداشت، او را به بيمارستان دكتر بدران در جيزه بردند ، اما اطبّاء به او توصيه كردند كه براى معالجه به لندن برود ، او به آنجا رفت اما پس از اقامت يك هفته اى در آنجا از پسرش ابن طارق كه همراه او بود خواست كه او را به مصر برگرداند و گوئى كه احساس كرده بود كه روزگار عمر سپرى شده است و وقت لقاء خداوند نزديك شده و براستى زندگى جز ساعتى نيست كه به زودى مى گذرد ، روز وفات او به مَثابه صاعقه اى بود كه بر قلوب ميليونها مسلمان در هر مكانى از دنيا واردآمد، هزاران نفر از دوستداران صدا، اداء، و شخصيت او با تمام اختلاف زبان و … جنازه اورا تشعيع كردند ، در اين تشعيع همه سُفراء كشورهاى جهان به نيابت مردمشان حضور داشتند،و چون عبدالباسط سبب پيوند و علاقه در بين بسيارى از مردم در كشورهاى مختلف بود روز 30 فبريه در هر سال روز تكريم از اين قارى بزرگ اعلام شد تا مسلمين به يادِ روزِ 30/11/1988 ياد او را گرامىداشته باشندروزى كه او ازميان ما رفت واز زندگى اين دنيا به زندگى جاودانى پيوست.

 

 استاد راغب مصطفى غلوش

  ولادت: استاد راغب مصطفى غلوش قارى مسجد دسوقى در دسوق به روز 5 جولاى 1938 ميلادى در روستاى (برما) مركز طنطا در استان غربى متولد شد …پدرش مى خواست كه وى را به تحصيل علوم ابتدائى بفرستد تا صاحب پست بزرگى شود ولى تدبير امور به دست خالق متعال است در روستا مكتب هاى زيادى بودند و گرايش ورويكرد به آنها كاملا محسوس و و ملموس بود و مردم در آنزمان از آنجا كه كلمه (عالم ) جز به رجل دينى مخصوصا امام مسجد كه خطبه نماز جمعه را مى خواند اطلاق نمى شد به حفظ قرآن كريم توسط فرزندانشان همت مىگماشتند تا آنها عالم شوند . بخاطر مصلحتى كه فقط خداوند از آن آگاه است يكى از نزديكان به پدر او حاج مصطفى غلوش راهنمائى مى كند كه فرزندش راغب را به يكى از اساتيد حفظ بسپارد تا حفظ قرآن را به او بياموزد و به خاطر اشتياق و عرق دينى شديدى كه در دل اهل روستا مانند حاج مصطفى وجود داشت او با اين نظر موافقت كرد و راغب را گوشزد نمود كه هر روز پس از درس به مكتب برود… و اما موهبت الهى خودش را نشان داد و كودك 8 ساله موضوع گفتگوى اهل روستا مخصوصا اساتيد حفظ و حفاظ شد به خاطر صداى زيبايش تاثير به سزائى در شدت اهتمام استادمان به او و خير خواهى و مراقبت دائمى از او داشت چرا كه آثار خوبى را در چهره او مى ديد و آينده روشنى در ميان مشاهير قاريان را از وى متوقع بود وهمين مسئله باعث شد كه راغب تاقبل از 10 سالگى موفق به حفظ قرآن كريم گردد و بعد از حفظ كامل قرآن، نيكو دانستن احكام آن بدست شيخ عبدالغنى شرقاوى در روستاى برما.

 درسن 14 سالگى ذكر خيرش به روستاهاى همجوار رسيد و پيشرفت تا به شهر طنطا جايگاه عالمان هم رسيد در رمضان سال 1953 دعوتهائى پشت سر هم از روستاها و شهرهاى نزديك به روستا به او رسيد در سن 15 سالگى به روستاى (محلة القصب) در استان كفر الشيخ دعوت شد اين مهم در ابتداء كار سختى بود در ميان فضائى كه امواج رقابت در بين خبرگان كرسى تلاوت در اين منطقه مخصوصا استان غربى موج مى زند چگونه بدين جايگاه بلند نائل گردد. قارى جوان وجوانمرد و جسور به آنچه مى ديد و يا مى شنيد كه رقابتها و مسابقاتى كه آتش آنرا قارى يگانه استاد مصطفى اسماعيل بر افروخته بود به اوج خود مى رسد اعتنائى نمىكرد بر او لازم بود كه بدنبال عواملى بگردد كه او را براى وقوف بر اين سرزمين سخت كمك كند و نيز قواعدى استوار كه از ميان آنها بتواند به دعوتى كه احيانا از طرف يكى از ايشان به او برمى خورد پاسخ گويد . او به درستى دريافت كه بزرگوارى و عظمت از جانب خود او سر نخواهد زد وهمانا بر طالب آن لازم است كه با كوشش ومداومت به سويش سعى كند، بنابراين استادى استوار و متين در علوم قرآن را جستجو نمود تا علم تجويد و قرائات را از او فرا گيرد او متوجه قبله علوم قرآن شهر طنطا شد و به مؤسسه و آكادمى قرائات در مسجد احمدى ملحق شد و مرحوم استاد ابراهيم طبليهى متولى امور او شد ، استاد راغب مى گويد: ((…و من موفق شدم كه در منطقه خودمان يك نمونه عالى از استاد مصطفى اسماعيل قرار بدهم من در صدد تقليد او بر آمدم و به شهر طنطا رفته و بدنبال عالم قرائاتى مى گشتم تا اينكه يكى از معروفين مرا به مردى در مؤسسه احمدى راهنمايى كرد كه نامش مرحوم شيخ ابراهيم طبليهى بود كه به من تجويد و احكام درست را آموخت و من در نزد او قرائت كردم و او مرا ترغيب كرد تا هر روز در مقام احمدى قرائت كنم ، مخصوصا ما بين اذن و اقامه عصر، بسيارى اطراف مرا پر مى كردند و به لطف خداوند دردل بسيارى از مردم راه پيدا كردم بالاخص به جهت اينكه من از استاد مصطفى در اداء اعجاب بر انگيز و محبوبش در نزد مردم تقليد مىكردم ، من به روستاهاى استان غربى دعوت شده و در استانهاى همجوار هم شناخته شدم از چيزهائى كه مرا كاملا به خودم مطمئن مى ساخت كوشش و مقاومت و حرص زياد و شديد من بر قرآن كريم و تلاوت همراه با تعهد و تقواى آن بود))

 قارى جوان راغب مصطفى غلوش توانست در سن كوچكى و قبل از 18 سالگى براى خود مجد و عظمتى بيافريند ،با اينكه حق دفاع از وطن بر عهده او قرار گرفت و براى سربازى و اداء خدمت خوانده شد چيزى كه چاره و گريزى از آن نبود، در سال 1958م در حاليكه 20 سال داشت سربازى را شروع كرد و به مركز آموزش اداره امنيت مركزى فرستاده شد او مى گويد : ((…وبا توجه به اينكه من به نيروهاى امنيت مركزى ملحق شده بودم دائما به مسجد امام حسين عليه السلام تردد مىكردم و خبر مىگرفتم تا اينكه اگر شده حتى يك آيه در بزرگترين و مشهورترين مساجد مصر و قاهره قرائت كنم و بر اين امر حريص بودم كه خود را به مسئولين مسجد عرضه كنم تا شايد برايم فرصتى پيش آيد تا ده آيه اى قرائت كنم يا در اين مسجد بزرگ اذان بگويم به شيخ مسجد حسينى شيخ حلمى عرفه معرفى شدم و آنچه مقدور بود از قرآن در نزدش خوانده و او بسيار از من خوشش آمد …و روزى به آنچه در درونم بود تصريح كرده و از او خواستم كه بزرگوارى كرده و به من براى اذان و قرائت يك عشر قبل از اقامه نماز اجازه دهد ، او به من گفت: راغب اگر شيخ طه فشنى تاخير كرد فرصتى براى تو خواهد بود ، من از ته قلب از خداوند خواستم كه شيخ طه فشنى تاخير كند و گوئى كه درهاى آسمان بتمامى باز گشته بود و خداوند دعوت مرا اجابت فرمود و شيخ فشنى تاخير كرد و موعد اذان نزديك شد و شيخ حلمى به من گفت: آماده باش و به مسئول مسجد گفت: بگذار راغب اذان بگويد پس اجازه داد و مرا در كنار شيخ محمد غزالى (رحمه الله ) نگه داشت تا وقتى كه با فرارسيدن وقت نماز عصر از درس فارغ گردد ، شيخ مصطفى اسماعيل عبارتى را در آخر اذان اضافه مى كرد و مى گفت: ((…الصلاة و السلام عليك يا نبى الرحمة يا ناشرالهدى يا سيدى يا رسول الله )) من هم همچنانكه استاد مصطفى اذان مى گفت اذان گفتم اين در حالى بود كه من لباس سربازى به تن داشتم كه نظر مردم را به من جلب مى كرد اين موضوع در ماه رمضان اتفاق افتاد و صدا در حال روزه خوب و كشيده و زيبا مى شود ومن 10 آيه را خواندم و از سوره الحاقة هم شروع كردم و جو مسجد منقلب شد تا آنجا كه من شبيه خيمه اى در وسط ميدانى شدم و در قرائت فرو رفتم چرا كه مردم با گفتن الله يفتح عليك، يبارك فيك، تانى الآية، به من شجاعت مى بخشيدند ومن آيات را بنا به خواست افراد موجود در مسجد بيش از يكبار خواندم و زمان تلاوت به بيش از نيم ساعت رسيد ، من به پادگان برگشتم در حاليكه شادى ام وصف ناشدنى و اعتماد به نفسم از اينكه مسجد پادگان را در طول مدت خدمتم به من واگذار كرده بودند زياد شده بود به من براى خروج در هر زمانى اجازه مى دادند و من به مسجد امام حسين عليه السلام زياد رفت و آمد مىكردم و به واسطه اين مسجد شهرت پيدا كردم و با اين مسئله من خيلى خوشحال شدم چرا كه در مسجدى قرائت مى كردم كه مرحوم شيخ محمود خليل حصرى در آن سوره مى خواند و مرحوم شيخ طه فشنى در آن اذان مى گفت و مرحوم دانشمند بزرگوار استاد غزالى در آن درس مى داد و خطبه مى خواند اين شرف عظيمى بود كه هر كس در سن من و هر حافظ قرآنى آنرا آرزو داشت ))

 از مسجد حسينى تا راديو:  و در مسجد امام حسين (ع) شروع به جدا شدن به سمت چيزى كه خوابش را مى ديدم شدم به بزرگان مسئولان دولتى شناسانده شده و به ايشان نزديك شدم و ايشان مرا بر قرائت پيش روى جماعت تشجيع كردند و سبب از بين رفتن ترس و وحشت در وجود من شدند و عامل نيرومندى بودند در رابطه با دعوتهائى (براى احياء مجالس حزن و ماتم در قاهره) كه به من متوجه مى شد در آن مجالس با مشاهير قاريان راديو مانند استاد مصطفى استاد عبدالباسط استاد حصرى و غير ايشان از مشاهير همراه مى شدم ، از ميان كسانى كه به مسجد حسينى مى آمدند استاد محمد امين حماد مدير راديو در آنوقت بود حاضرين به او گفتند استاد، به راغب كارتى بدهيد تا بتواند به راديو بيايد و تقاضانامه ملحق شدن به راديو را پر كند و تقديم دارد او همانجابه من كارت را داد و گفت: فردا در دفترمن در ساختمان راديو در شريفين نزد من باش ، من به مسجد امام حسين (عليه السلام)رفتم وشيخ حلمى عرفه، سرهنگصلاح الالفى و سرهنگ محمد الشماع را ديدم و هر 3 با آمدن با من براى رفتن پيش مدير راديو موافقت كردند مدير بخاطر بودن من با آنها با من حسن استقبال داشت و من تقاضا نامه را نوشتم … بنابر تاريخ اعلام شده به راديو رفتم با امتحان را نزد هيات داوران به اتمام برسانم آنجا در اطرافم 160 قارى ديدم، ايشان به من گفتند: تو در ضمن نگهبانى هستى ؟ -من لباس سربازى به تن داشتم- من گفتم من هم همراه شما هستم و براى امتحان آمده ام ايشان تعجب كردند و بعضى از آنها براى من آرزوى موفقيت كردند …هيات داوران 2 قسم بود قسمتى براى صوت و قسمتى براى قرآن به من گفتند از اين قسمت بخوان((من جاء بالحسنة فله عشر امثالها و من جاء بالسيئة فلا يجزى الا مثلها و هم لا يظلمون ))الخ به لطف خدا موفق بودم اعضاء هيات برايم درود فرستادند و به محافظت صدا توصيه ام كردند …

 گروهبان وقارى راديو:  از مدت سربازى ام 20 روز مانده بود و من در صدد گرفتن گواهى پايا ن خدمت بودم و قبل از 2 يا 3 ماه انتظار معلوم شدن نتيجه را نداشتم پس از گرفتن گواهى پايا ن خدمت به شهر خودم (برما) رفتم و با چيزى كه انتظار نداشتم مواجه شدم اهل روستا استقبال غير منتظره اى از من كردند و مى گفتند: هزار بارك الله راغب مرا بغل كردند و نزديك بود روى گردن قرارم داده و ببرند گفتم قضيه چيست ؟ گفتند: مگر اين خبر را نشنيده اى؟ گفتم: كدام خبر؟ گفتند اسم و عكس تو با تيتر درشت در همه روزنامه ها درج شده كه (گروهبان قارى) خداى را سپاس كه به من صبر و تحملى داد تا اين خبر سعيد را تحمل كنم خبرى كه عقل و صبر نياز داشت تا كسى در خوشحالى افراط نكند.

سفر به دول مختلف دنيا:  استاد راغب بيش از 30 سال متوالى براى قرائت كتاب الله مجيد به كشورهاى جهان من جمله ايران سفر كرد و به اين نكته ايمان داشت كه اين ماموريت و رسالت سنگينى است كه به نحو شايسته بايد آنرا اداء كرد … در سالهاى اخير ماندن در مصر را ترجيح مى دهد تا ميليونها نفر از تلاوت قرآن بامدادى و روزهاى جمعه و مناسبتهاى مختلف او بهره مند شوند و نيز موقعيتى براى سفر دوستان او يعنى مشاهير قاريان به دولتهاى مختلف فراهم شود . ايام مى گذرد و فضائل نيز همچنان با او مىگردد فضيلتى كه او و گروهى از بزرگان عرصه قرآن از قرآن كريم بدست آورده اند .

 

 استاد شحات محمد اَنور

  ولادت: استاد شحّات محمد اَنور قارى مسجد امام رفاهى در روز 1 ژوئيه 1950ميلادى در روستاى كفر الوزير كه مركزى دور افتاده در استان قهليه است در يك خانواده كم جمعيّت متولد شد بيش از 3 ماه از ولادت او نگذشته بود كه پدرش وفات يافت و كودك خردسال نتوانست خوبىهاى پدرداشتن را بچشد، پدرى كه او را در سن كودكى ترك كرده و در حالىكه طفل خردسال و يتيمى بود با امواج زندگى و گردش روزگار با همه شيرينىها و تلخى هايش مواجه ساخت. و چون هيچ مهر وعطوفتى مانند مهرمادرى نيست، مادرش فرزند كوچك را به دامن گرفته و براى اقامت در منزل پدرش رهسپارشد تا با دائى هاى او زندگى كند چرا كه دائى او وى را همچون پسر خود در برمىگرفت و بهترين امانت دار اوبود، او به يادگيرى و حفظ قرآن اقدام كرد و اينكه در خانه قرآن نشأت گرفت و رشد و نمو نمود تأثير زيادى در تمام كردن حفظ قرآن كريم (در حالىكه 8 ساله بود) داشت و بواسطه دائى اش استاد حلمى محمد مصطفى بارها به قرآن رجوع مىكرد ، وقتى به سن 10 سالگى رسيد دائى اش او را به يكى از روستاهاى مجاور (كفر المقام ) برد تا تجويد قرآن را به دست مرحوم استاد سيد احمد فرارحى كه سرپرستى او را مىكرد و رعايت واهتمام خاصى به او داشت فراگيرد چراكه استعدادى كه او را شايسته مى ساخت تا يكى از مشهورترين قاريان مصر بلكه همه جهان باشد را در خود داشت.

 استاد شحّات خاطرات ايّام كودكى را به ياد مى آورد : ((در آن دوره من با حفظ كردن قرآن كريم سعادتى وصف ناشدنى يافتم مخصوصاً پس از اتمام حفظ قرآن و در اثناء يادگيرى تجويد آن، و بخاطراينكه صداى زيبائى داشتم واداءِ لحن من شبيه اداء قاريان بزرگ بود بر هم دوره اى هايم پيشى گرفته ودر ميان آنان به استاد كوچك شناخته مىشدم واين موضوع ايشان را خوشنود مى ساخت، هم كلاسى هايم د ر مكتب به دنبال فرصت بودند كه استاد مشغول كارى شود تا از من بخواهند كه با تجويد، آيات قرآن را برايشان بخوانم و چنان مرا تشوق مى كردند كه گوئى من قارى بزرگى هستم ، و يكبار استاد از دور صداى مرا شنيد و ايستاد و به من گوش مى داد تااينكه از تلاوت فارغ شدم و از آن پس اهتمام بيشترى به من مى كرد و تمركز بيشترى به من داشت چرا كه آينده خوب و روشنى را از من متوقع بود به ياد مى آورم كه در ضمن يادگيرى قرآن كريم براى همكلاسى هايم زياد تلاوت مىكردم روزى يكى از ايشان فكرى كرد، او يك قوطى كبريت تهيه كرد و جعبه آن را توسط يك نخ بلند به كِشُو آن متصل كرد،من يك قسمت را در مقابل دهانم مى گرفتم و مىخواندم گوئى كه ميكرفون است و هر يك از دوستانم قسمت ديگر را به گوش مى چسباندند تا طنين صدا را از آن بشنوندكه زيبا و قوىّ مىشد… همه اينها راه و هدفم را در حالى كه طفلِ خردسالى بودم مشخص كرد و باعث شد كه من هر راه و هر وسيله اى را كه بواسطه آن از قرآن كريم متمكّن مىگرديدم را جستجو كنم كه از دستم نرود، بالاخص پس از آنكه جوانى شدم و بعد از وفات دائى ام كه سرپرستى خانواده را به عهده داشت من بايد به خود ومادر و پدر بزرگم تكيه مىكردم، هر گاه مى شنيدم يكى از بزرگان فوت كرده است و از يكى از مشاهير قُرّاء براى احياء مجلس عزاء دعوت به عمل آمده من در حاليكه طفل 12 الى 15 ساله اى بودم به مكان عزاء مى رفتم تا به قرآن گوش فرا دهم و از قارى چيزى ياد بگيرم و در فضاى آن مناسبت قرار بگيرم تا اينكه اگر به چنين مجلسى دعوت شدم مثل همين مشاهير باشم.))

رقابت: استاد جوده ابو السعود و السعيد عبدالصمد الزناتى و الشيخ جمدى الزامل كسانى بودند كه با حضورشان آتش رقابت را درمنطقه شعله ور كردند، ولى حقيقت اين است كه استعداد اين جوان مستعدّ ناگهان درخشيد و در آن ميان او را منحصر به فرد كرد و به مقامى انكار ناشدنى رسيد و على رغم سنّ كمش مانند يك قارى بزرگ كه تمامى سر انگشتان به او نشانه رفته است، درخشيد و اينها همه قبل از 20 سالگى بود. ابتداىكاراستاد شحّات با هر ميزانىكه بسنجيم ابتداى سختى بود دگرگونى هاى زندگى به كودكى كه هنوز نياز داشت تا كسى دستش را بگيرد و سفره مهربانى برايش بگسترد و حصار عطوفت اطرافش بكشد به او رحم نكرد بلكه به جاى اينها بى خوابى و شب بيدارى را راه رسيدن دانست و به راستى چگونه چشمان او آرام بگيرد و بخوابد در حاليكه بايد به يك خانواده كامل خرجى بدهد، بنابر اين شروع به پاسخگويى دعوتهايى مىكرد كه از هر جا به سمت او روان شده بود اين در حالى بود كه پسرى 15 ساله بود قرآن كريم را درهمه روستاهاى شمال مصر با دستمزد كمى در آن موقع مىخواند دستمزدى كه از سه چهارم يك جُنيه تجاوز نمىكرد، چرا كه مَحفل در مركز (ميت غمر) بود كه به ماشين نياز داشت و گاهى (اگر لازم مى شد كه ماشينى از هر نوع كه مى خواهد باشد اجاره شود) به 7 جُنيه مى رسيد بنابراين از آنجا كه باز مى گشت باقيمانده دستمزدش را به جدّ و مادرش تقديم مىكرد، دعوتها پياپى به او مى رسيد دعوتهايى كه او را برتحمل سختيهايى كه در راه رسيدن به زندگى با شرافت و كرامتى كه تاج عزّت و كرامتِ تلاوت قرآن كريم برفرق آن مىدرخشيد شجاع و صبور مىساخت. استاد شحّات توانست درزمان بسيار اندكى از خود يك شخصيت قوى بسازد و در اين امر آنچه خداوند در او از بلند نظرى و عزت نفس و روشن بينى و هوشِ قوى و محافظت بر سرو وضعش و…به وديعت گذارده بود او را كمك مى كرد.

 ملحق شدن به راديو:  اينچنين جوانى كه مرتبّاً مى درخشيد و قرآن كريم از حنجره او مانند آب جارى در آب راه، جريان داشت و شهرت او بر سنّ او بسيار سبقت گرفته بود شايسته بود تا رئيس مركز شهر (ميت غمر ) در سبعينات دعوت نامه اى به او بفرستد كه اورا به يكى از مناسبتهاى دينىكه مرحوم دكتر كامل البوهى اولين رئيس راديو در آن حضور داشت فرامىخواند و اين در سال 1975 بود استاد شحات مىگويد: ((من دوستِ كارمندى در مجلس شهرِ ميت غمر داشتم او به من گفت : رئيس مركز براى مراسم افتتاحيّه يك محفل دينى تو را دعوت كرده است كه مسؤولين بلند پايه و رئيس راديو در آن حضور دارند و محفل در مسجد زنفلى در شهر ميت غمر برگزار خواهد شد من قبول كردم و رفتم، وقتى مرحوم دكتر البوهى صداى مرا شنيدگفت: شما با اين استعداد چرا اقدام نمىكنى كه در راديوقرائت كنى ؟ و مرا تشجيع كرد…من رفتم و تقاضانامه اى نوشتم و… نامه اى با تاريخ آزمون برايم آمد، طبق تاريخ رفتم ولى هيئت داوران على رغم اعجاب شديدشان نسبت به خواندن من گفتند: تو بايد يك مدّت براى فراگيرى نغمه ها ودستگاه ها كلاس ببينى من از استاد محمود كامل و استاد احمد صدقى از چگونگى كار سوال كردم ايشان مرا به آموزشگاه موسيقى راهنمائىكردند من 2 سال رفتم و همه مَقامات موسيقى را با كيفيّت عالى فرا گرفتم ودر 1979 تقاضانامه را دوباره نوشتم …سرانجام موفّق شده و برنامه اىبراى تلاوت هايم به من داده شد و از آن پس به راديو راه يافتم.))

 سفر به كشورها: پس از آنكه پايه شهرت خود را بنا نهاد بر او تكيه زد تا آزادانه بَناى خود را چيده و با رفتن و جُستنِ مجد و عظمت بيشتر در سراسر دنيا آنرا بپوشاند، هيچ قارّه اى از دنيا نبود مگر اينكه در ماه مبارك رمضان از سال 1985 تا1996 به آنها مسافرت كرد بارها از طرف وزارت اوقاف مصر و بسيارى از اوقات به دعوتهاى خصوصىِ ميليونها نفر از دوستداران قرآن كريم در خارج مصر(لندن ،لوس آنجلس ، آرژانتين، اسپانيا ،فرانسه، برزيل ،دولتهاى خليج عربى ،نيجريه،زَئير ،كامرون و بسيارى از دولتهاى آسيائى مخصوصاً ايران)كه به او وابسته شده اند، به آن كشورها سفر كرد و به قول خودش در همه اين مسافرتها جُز رضاى خداوند وبهروزى مسلمين با استماع آيات كتاب الله مجيد را در نيّت نداشته ام.                                                                                          

                                                                                                   

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

شيخ محمد رفعت

زايري كه سال ها قبل به شوق زيارت « بيت الله الحرام » به حجّ مشرف شده بود ، نقل مي كند كه هنگام بيتوته در مناء به مسجد خويش وارد شدم ، ناگهان خيل عظيمي از زايران شهرهاي مختلف را مشاهده نمودم كه در اين مسجد گرد آمده و به تلاوت قاري نابينايي كه در بالاي صفّه نشسته و با صدايي بسيار زيبا و ملكوتي قرآن را قرائت مي كرد ، گوش سپرده اند . در آن لحظه از نواي قرائت استادانه او متحيّر شده ، از خود بيخود گشتم ، چرا كه تاكنون چنين صوت زيبايي را كه متناسب با معني آيات قرآن باشد از ديگري نشنيده بودم . آنگاه كه او دهان به تلاوت مي گشود خيل جمعيت كه از كشورهاي گوناگون در آن محل جمع شده بودند ، مهر سكوت بر لب زده و مشتاقانه قرائت وي را استماع مي كردند .

و... آن قاري كسي جز امير القرّاء ، استاد شيخ محمد ، محمود رفعت نبود . گويند : در آن زمان كه كودكي بيش نبود ، چون شيخ علي محمود ،  صوت زيباي او را شنيد ، به شدّت گريست ، تا بدانجا كه به حالت اغما افتاد. وي زماني كه دريافت كه اين كودك  نابينايي است كه چنين زيبا نغمات قرآن را سر مي دهد ، در حالي كه مي گريست ، به همراهان او وعده داد كه در آينده اي نه چندان دور به مرتبه اي بس والا خواهد رسيد . و به حقيقت نيز چنين شد ، تا بدانجا كه گوي سبقت را از شيخ علي محمود و احمد ندا در ربوده و بر آنان در اين مجالس پيشي گرفت .

آري نام شيخ محمد رفعت ، در تاريخچه قرائت قرآن نامي است بس آشنا . نامي كه همگان را شهرت و عظمتش در رسيده است . نامي كه پيرامون او افسانه هاي بيشماري رونق گرفت . چه او را نابغه اي شگفت مي پنداشتند . مفتي سوريه پس از وفات وي در وصف استاد مي گويد : اسلام ، با وجود او جواني و نشاط از سر گرفت.

گويند يكبار افسري كانادايي به نزد مدير راديوي انگليس آمده ، از او درخواست كرد تا ملاقات او را با شيخ رفعت فراهم آورد ، چرا كه پس از استماع صوت شيخ تحت تاثير واقع شده ، پذيراي دين اسلام شده بود . صوت روح بخشي كه سكينه روح و جان و عواطف است . مدير راديو نيز به خواسته اين شخص پاسخ مثبت داده ، و زمينه ملاقات او را با شيخ فراهم كرد تا جايي كه آن مرد توانست مدتي را در كنار او زندگي كند . اين افسر پس از انقضاي اين مدت با بازگشت به سرزمينش – در وصف چنين نابغه اي كه تمامي ويژگي ها و خصايص نبوغ در او جمع گرديده بود – مقاله اي را به رشته تحرير در آورد . وي در آن مقاله عنوان داشت كه شيخ ، اولين و تنها قاري قرآني است كه تعدادي بيشمار از غير مسلمانان شيفته قرائت هاي زيباي او گشته اند .

وي از مفاخر جهان اسلام در زمينه تلاوت قرآن كريم بوده است و در علم قرائات روشي منحصر به فرد داشته و در ميان قاريان بزرگ جهان جايگاه ويژه اي به خود اختصاص داده است . مرحوم استاد محمد رفعت  در سال 1300 ( ه . ق ) ( مطابق با 1261 ه . ش ) در شهر قاهره ، ديده به جهان گشود . او در سن شش سالگي به بيماري شديدي مبتلا شد ، بدين جهت بينايي خويش از دست داده و تا پايان زندگي از اين نعمت محروم گرديد .

نخستين كسي كه با تشويق هاي خود وي را به سوي آموزش و قرائت قرآن كشانيد ، پدرش شيخ محمود بود و سپس نزد شيخ محمود حنفي كه در شناخت الحان قرآني استاد برجسته اي بود شروع به فراگيري قرآن كريم نمود . مجله « كلّ شيء » از جمله نشريات معاصر استاد ، در شماره 554 خود مي نويسد : « در روز هاي سه شنبه و جمعه هر هفته وقتي ساعت به 9 مي رسيد ، در محلي كه جلسه قرآن براي استاد محمد رفعت تشكيل مي شد انبوهي فوق العاده از جمعيت مسجد را احاطه مي كرد ، آنگونه كه ديگر در آن مسجد مكاني خالي از جمعيت يافت نمي شد . در اين هنگام تلاوت استاد محمد رفعت در اين مجلس مستقيماً از راديو به سرتاسر كشور پخش مي گرديد و همگان مي توانستند از صوت دلنشين استاد كه معاني آيات قرآن را نيز در اذهان مستمعين بر جاي مي گذاشت استفاده كنند . و همراه با احساسي از شوق و حوصله كه حاصل تاثير آيات نوراني قرآن و صوت  دلنشين استاد بود به تلاوت نابغه دوران خود گوش فرا دارند . و اين در حالي است كه در آن ساعت خيابان ها و محلات شهر خالي از سكنه شده و بدين طريق ، اين قاري قرآن با صوت زيبايش توانسته بود مردم را به سوي قرآن جذب نموده و به قولي به آنان حياتي دوباره ببخشد » .

مشهور است كه در سال 1356 ه. ق . راديوي بريتانيا تلاوت سوره هود مرحوم استاد رفعت را كه در مدت سه روز در مسجدي كه جمع كثيري از مردم براي استماع آن اجتماع كرده بودند ، ضبط نمود و بدليل برخورداري از كيفيت بالايي كه اين نوارها از لحاظ صوت ، لحن وعلم تجويد و قرائت ، دارا است اكنون به عنوان يكي از مفاخر بزرگ بريتانيا محسوب مي شود . استاد رفعت نيز در همين مكان « قصار السور » را با چهارده روايت قرائت نمود .

تنها فرزند استاد ، محمود رفعت است كه هم اكنون در قيد حيات مي باشد . از جمله كساني كه در قرائت خويش به تلاوت هاي استاد رفعت استناد مي جويند ، استاد ابوالعينين شعيشع مي باشد . نيز استاد مرحوم عبدالباسط در ايام جواني به تقليد از اين استاد بزرگ مي پرداخته است .

شيخ ابوالعينين شعيشع در رابطه با آشناييش با استاد چنين گويد كه : « من افتخار شاگردي در محضر استاد را دارم ، چرا كه از ايشان تاثير بسيار گرفتم . حتي آن زمان كه در محل زندگي خود بودم و صداي استاد از راديو به گوش مستمعين مي رسيد ، در آن زمان صداي شيخ رفعت تنها صدايي بود كه از راديو پخش مي شد . او در مكان مرتفعي به تلاوت مي پرداخت و من همواره حريص بر ديدار استاد بودم . درست 34 سال پس از تاسيس راديو من با شيخ آشنا شدم . در آن زمان بسياري از مردم به آواز گوش مي دادند و برخي به مسائل ديگر . اما اشتياق من به صوت شيخ تا آنجا بود كه همواره به مكان تلاوت شيخ مي رفتم - آن زمان از ساعت 9 تا 30/9 شب برنامه صحبت شيخ از راديو پخش مي شد- با وجود اينكه هوا بسيار سرد بود و من كودكي بيش نبودم ، در آن محل مي ماندم و پس از تمام شدن برنامه صحبت شيخ به منزل باز مي گشتم وهمواره سعي مي كردم از او تقليد كنم ، پره اي اوقات موفق مي شدم . و گاهي نيز نمي توانستم اما تلاش خود را به كار مي بردم . زماني كه كارم را تازه در راديو شروع كردم . براي اولين بار بود كه ايشان را ملاقات مي كردم ؛ استاد در حال تلاوت سوره اي بودند و من گوش مي كرم ، پس از آن كه تلاوت خود را به پايان رساندند ، جلو رفتم و دستهايشان را بوسيدم . استاد پرسيدند : شما چه كسي هستيد ؟ گفتم : شعيشع هستم . شيخ در اين هنگام مرا در آغوش كشيد و با صداي آرامي گفت : بيا فرزندم ، بيا جلو . من از مدتها پيش مي خواستم صداي تو را بشنوم . البته پيش از آن من در راديو براي اولين بار قرائتي كرده بودم و شيخ صداي مرا شنيده بود . من هم هرگاه به مسجد مي رفتم نزديك نمي آمدم ، اما گويا شيخ مشتاق بود كه صداي مقلدش را بشنود و او را از نزديك ببيند ، هر چند كه به خوبي تقليد نمي كردم امّا كم كم با تكرار پيشرفت كردم . بار ديگر وقتي براي خواندن نماز به مسجد رفته بودم ، خود را به شيخ معرفي كردم ، ايشان مرا بسيار تشويق و تشجيع كردند ، تا به آن حدّ كه دلم از محبت استاد لبريز شد ، و همواره در پي فرصتي بودم كه اين محبت را جبران كنم . پس از آن جريان از من خواستند نوارهايي را كه در راديو بود تصحيح كنم زيرا يك سري كلمات قرائت شيخ از آن ها حذف شده بود . من هم بلافاصله پذيرفتم ؛ چون به شيخ علاقه فراواني داشتم و دوست داشتم اين نوارها را كه از بهترين قرائت هاي استاد بوده تصحيح كنم . در حالي كه استادم در قيد حيات نيست ولي همانطور كه در زمان حياتش از وي جدا نبودم هم اينك نيز كه سالها از رحلتش مي گذرد از وي جدا نيستم».

شيخ احمد الرزيقي كه از قاريان معروف عصر حاضر است درباره استاد رفعت چنين اظهار مي دارد : «مرحوم شيخ رفعت ـرحمه الله ـ در قراءات تبحري كامل داشت در علم وقف و ابتدا مسلط بوده و خداوند در صورت ملكوتي وي نعمتش را به كمال رسانده و نيز به شناخت مقامات الحان قرائت را عطا كرده بود چنان كه استاد آيه اي را در مورد وعده ها و توصيف بهشت تلاوت مي كرد در آن آيه نغمه و آهنگي را انتخاب مي نمود كه شنونده كيفيت بهشت را مي توانست تجسم كند و يا اگر آيه اي را در مورد عذاب تلاوت مي كرد با انتخاب الحان مناسب شدت عذاب و آتش جهنم را به مستمع مي فهماند » . آري شدت اشتياق مردم به تلاوت استاد رفعت تا بد آن حدّ بود كه سالنهاي مخصوصي براي مستمعين شيخ ساخته شد . هرچند كه اين سالن ها ، امروزه با رحلت اكثر ياران شيخ خالي مانده و از بين رفته اند اما بسياري از آن ها هنوز به حال خود باقي است . ساعات تلاوت شيخ در ايام سه شنبه و جمعه ، ساعاتي مقدس در نظر تمامي مسلمين جهان بود ؛ ساعاتي كه مسجد فاضل شاهد انبوهي از جمعيت مي شد حال آنكه در آن زمان نه راديو و نه ميكروفوني وجود داشت .

از ميان كساني كه همواره در محل تلاوت شيخ در رفت و آمد بودند ، استاد « كامل الاشناوي » بود . او مي گويد : « من احساس مي كنم صوت و لحن او با آن نغمات زيبا دريچه اي از ايمان و معرفت را در قلبم گشود ».

شيخ رفعت زماني از راديو كناره گرفت اما پس از آنكه باز به راديو بازگشت ، آرامش و اطمينان ، قلوب تمامي مسلمين را در بر گرفت ، چرا كه او چون اسطوره اي در ميان مردم مطرح بود . منزلش ميعادگاه عاشقان علم و ادب ، مؤمنين و ملحّنين بزرگ بود و آنان همواره بر اين مهم اذعان دارند .

عاقبت دست تقدير چنين اراده كرد كه اين صوت طلايي خاموش گشته، و اين تار آسمانها ( قيثاره السماء ) شكسته گردد . آري عاقبت اين نابغه بزرگ اسلام در گذشت ، اما صوت چون  اضواء پرفروغ خورشيد باقي ماند تا همواره رهگشاي انسان ها گردد . صوتي كه در خدمت كلام خداوند قرار گرفت و به علم قرائت اعتبار ديگري بخشيد. سرانجام اين ستاره ي پرفروغ در سنين 69 سالگي به سال 1369 ه ق . ( 1328 ه. ش . ) در شهر قاهره خاموش گرديد گرچه يادش هرگز در خاطره ها از بين نخواهد رفت .

زندگي و شرح حال اين استاد و قاري بزرگ جهان را – كه خدمتي شايان در علم قرائت براي عاشقان اين راه به انجام رسانيده است - موّرخاني بزرگ از جمله « خير الدين زرگلي » در كتاب الاعلام و « مذاكرات » با عكس درج نموده اند همچنين در جرايد « الصحف المصريه » و « اخبار اليوم » مورخه 1950م همزمان با فوت استاد محمد رفعت به درج شرح حال و زندگي نامه اين قاري قرآن پرداختند . خير الدين زرگلي در كتاب خويش چنين مي نويسد : « محمد بن رفعت ، از مشهورترين قاريان عصر حاضر و آگاه ترين آنان به مواقع وقف و ابتداء در آيات قرآن كريم مي باشد . او در قاهره ولادت يافت و در همان جا به رحمت خداوند پيوست . او در آغاز كودكي روشنايي دو چشمش را از دست داد . استاد رفعت در زمينه ي وقف و ابتدا و تجويد و ترتيل قرآن سبكي متمايز ابداع كرد ، صوت زيبا و دلنشين او چنان بود كه قلبها را مسحور ساخته و شيفته خويش مي نمود . او با الحان و نغمات موسيقي در قرآن آشنا بود . تلاوتهاي بسياري از اين استاد در راديوي مصر و لندن موجود است »

تلاوتهاي اين استاد همه هفته از بدو تاسيس راديو قرآن جمهوري اسلامي ايران ، از اين راديو پخش مي گردد .

 

   استاد محمود على البناء

 ولادت : استاد محمود على البناء در روستاى ( شبرا باص ) مركز شبين الكوم استان منوفيّه به روز 17/12/1926 ميلادى متولد شد، او در دامن طبيعتِ روستائى و زندگى تقليدى و فطرتى كه بر همه جريانات غالب مى شود، رشد و نمُو نمود ، و اين طبيعت روستائى در تكوين شخصيّتِ جامعه كشاورز كه به دنبال زندگى شرافتمندانه و پاكى است كه پايه و اساس آن را كوشش و عَرق ريختن و… تشكيل مى دهد ، نقش بسيار بارزى دارد… از سعادت هاى انسان روستائى آن است كه پسرى داشته باشد كه او را د ر زراعت و تجارت كمك كار و تكيه گاه باشد، اما حاج على رحمه الله به چيزى غير از آنچه اهل روستا داشتند فكر مى كرد ، او با علم فطرى خود دريافت كه ساده ترين راه ها و نزديك ترين آنها براى رسيدن به بهشت، اطاعت پروردگار است و نيز فرزند صالحى كه براى والدش دعا كند ، و صلاح كامل وقرب به خداوند و پيامبرش به تنهائى نجات دهنده نيست مگر با راه يافتن به حصارِ مستحكمِ قرآن كريم؛ كه نورى ساطع و زاد و توشه اى است كه هرگز قطع نمىگردد ، حاج على از اولين لحظه اى كه صاحب فرزندى شبيه فرزندان بهشت گرديد ، متوجه نعمت كاملى كه خداوند به او داده بود شد، زيرا عزّت و وجاهت از آن فرزند كوچك كه خداوند او را براى حفظ كتابش برگزيده بود آشكار بود ، پدرش نامى از نام هاى پيامبر (ص) را بر او نهاد يعنى (محمود) چرا كه قدوم اين كودك مايه سپاسگزارى و ثناء از درگاه خداوند بود پس از ميلاد او بركت به خانه آمد و خير و نيكى بر خانواده ريزش كرد با آمدن او روح نشاط و زندگى در خانواده و پدرِ خانواده دميده شد، پدرى كه ازهيچ كوشش و عاملى كه فرزندش را براى حفظ قرآن كريم كمك كند دريغ نكرد ، زيرا مى خواست كه فرزندش پيشاپيش صفوف قاريان قرآن كريم قرار بگيرد قاريانى كه در صورت عمل به قرآن كريم از خاصّان درگاه خداوند خواهند شد ، هنگامى كه اين طفل كوچك بزرگ شد پدرش او را به آموزشگاهِ (مكتب) استاد موسى رحمه الله در روستاى شبرا باص برد استاد موسى بر يادگيرى حفظ و تجويد شاگردانش بسيار حريص بود و بيشتر نسبت به محمود كه چون ستاره اى در ميان آنها مىدرخشيد حرص داشت ، كودكى كه علائم نبوغ و نشانه هاى اهليّت قرآن بالاخص مخارج الفاظ و دقت درگفتار از او پيدا بود، اين در حالى است كه او در سنّ 6 سالگى قرار داشت ، مضافاً به هوش زياد و التزام و دقت و ممارست ، تعامل با كلمات قرآن كريم از چيزهائى بود كه استاد موسى آن را از نشانه هاى نبوغ در فرزند با استعدادش مى دانست .

 استاد محمود على البناء درباره خاطرات كودكى و مكتب مى گويد: ((من بر آنچه كه هر روز از مكتب فرا مى گرفتم بسيار حريص بودم ،كل شب را بيدار مى ماندم و نمى خوابيدم مگر بعد از حفظ كردن قسمتى كه بايد فردا در مقابل استاد بيان مىكردم و بعد از حفظ آن به قسمتى كه قبلاً حفظ كرده بودم مراجعه مى كردم تا بتوانم هر دو را بيان كنم تا اتصال مستحكمى ميان قسمتهاى مختلفى كه حفظ كرده بودم بر قرار شود ،… به ياد مى آورم كه روزى استاد مرا فَلَك كرد ودائماً آن را در ذهن دارم و تا آخر عمر هم فراموشش نخواهم كرد ، اين تنبيه در حالى بود كه من هيچگونه تقصيرى نداشتم نه درحفظ كردن و نه در اداءكردن، وقتى به خانه بازگشتم شديداً گريه كرده و به مادرم گفتم: امروز استاد مرا تنبيه سختى كرد در حالى كه من وظيفه ام را خوب انجام داده بودم ، مادرم گفت : اى محمود استاد تو را به اين جهت تنبيه كرد كه من به او گفتم تو به مزرعه رفتى تا چيدن پنبه ها را تماشا كنى و در كنار آن به بازى بپردازى …ومن مىترسم كه اگر از قرآن دور شوى قرآن هم از تو دور گردد، من نسبت به تو و آينده ات بسيار نگرانم تو شبيه اهل قرآن هستى و فقط براى قرآن صلاحيت دارى، استاد مى گويد : (( … پدرم به شهر شبين الكوم رفت تابراى ملحق شدن من به مدرسه دينى آنجا (كه تحت نظارت الازهر بود) اقدامات لازم را به عمل بياورد امّا يكى از دوستانش او را به مدرسه منشاوى در طنطا راهنمائى كرد كه در آنجا مستقيماً حافظان قرآن را قبول مىكردند ، پدرم هم مرا به طنطا برد و من در حالى كه بسيار كوچك بودم به مدرسه منشاوى ملحق شدم ، ولى آنچه به من شجاعت مى بخشيد كه در طنطا بمانم اقبال مردمان بسيار زيادى بود كه براى شنيدن صدايم در اطراف من جمع مىشدند ، من از استاد محمّد رفعت تقليد مى كردم ، احياناً دعوتهائى براى قرائت به مناسبت هاى مختلف از طرف مسجد احمدى از من مى شد ، در آن زمان به كودك خارق العادة معروف شده بودم چرا كه در تقليد اساتيد مدارسِ تلاوت بزرگ مانند استاد محمد رفعت، استاد محمد سلامه ، استاد عبدالفتاح الشعشاعى ، و استاد محمد السعودى … بسيار مهارت داشتم ، و اگر از من مى خواستند كه از اساتيد بزرگ تقليد كنم ترديد نمىكردم و بسيار خرسند هم مى شدم و مستمعين با جمعيت هاى صد نفرى و بيشتر خود به من شجاعت مى بخشيدند و باعث نوآورى و قوّت صداى من مى شدند اين در 12 سالگى از عمر من بود .))

 استاد البناء مى گويد: ((مهمترين چيز در قارى اين است كه حافظ و تجويد دان خوبى باشد و با اِتقان و و استحكام ، بيان كند ، واينكه صداى زيبا و ملكه تقليد داشته باشد ، چرا كه [در ابتداء ] بايد از مشاهير قرّاء تقليد نمايد اما در نهايت شخصيّت او به صدا و اداءِ منحصر به فرد او شناخته مى شود به نحوى كه وقتى صداى او را مى شنوند مى گويند: اين فلانى است ،و نيز بايد به مدرسه كه آنر دوست دارد ، ملحق شود به اساتيد آن گوش فرا دهد و همراه با آنها پيش رود و پس از مدتى وقتى صداى او شنيده مى شود مى گويند اين فلانى است . البته من تقليدِ مطلق را تأييد نمىكنم ولى بايد در نهايت، قارى شخصيت خود را ظاهر كند . در مكتب منشاوىِ طنطا استاد محمود على البناء در ميان طلاب شناخته و مشهور شد همه اساتيد وهمچنين طلّاب ،دوست داشتند به صداى او گوش دهند، استاد مىگويد : (( استاد حسين معوض رحمه الله نسبت به طلاب سختگير بود … روزى من در قرائت كسالت به خرج دادم و او مرا با چوبى كه در دست داشت تهديد كرد … من نشستم و در برابرم جمع زيادى از طلاب حضورداشتند امّا ناگهان متوجه شدم كه هر يك راه خود را گرفته و مى رود و كسى جز من باقى نماند استاد حسين گفت : نترس ادامه بده …در پايان سال استاد حسين و استاد محرز به من گفتند: محمود تو بايد به مكتب احمدى درطنطا بروى در آنجا قرائات را فرا بگير تا نامت فراگير شود و به راديو راه پيدا كنى چرا كه استعداد خوبى دارى كه كمتر كسى از آن بهره مند است ، …من به مكتب احمدى رفته و در آنجا، به دست مرحوم استاد محمد سلام كه بسيار به كسانى كه به مكتب او مى آمدند توجه مى كرد قرائات را فرا گرفتم ، استاد محمد سلام براى كسى كه قصد داشت به مكتب او بيايد امتحانى در رابطه با حفظ ، تجويد حروف ، سلامت نطق ، و آشنايى با مخارج الفاظ و دقّت در اداء كلمات قرآنى و آراستگى ظاهر برگزار مىكرد ، و اگر تمامى اين شروط در او جمع مى شد آنگاه او را قبول مى كرد)).

 استاد بناء 2 سال در مكتب احمدى باقى ماند و پس از فراگرفتن علوم قرآن و قرائات 10 گانه به دست استاد محمد سلام به قاهره كه شهر علم و علماء مى باشد منتقل گرديد ، چرا كه الاَزهر شريف قبله دوستداران فراگيرى دانش و معارف بيشتر است ، اين بعد از آن بود كه بار قرآن را به دوش مىكشيد و نسبت به تجويد و تلاوت آن متمكن گرديده بود . استاد بناء در بعضى از مصاحبه ها گفته است : ((من از طريق بعضى از دوستان در بعضى از مساجد شبرا در قاهره شروع به قرائت كردم ،از آن پس مردم با من آشنا شدند و دعوت هاى فراوانى به مناسبات هاى دينى كه تجار بزرگ قاهره برگزار مىكردند و رقابت شديدى هم ميان آنان از حيث انتخاب قاريان مشهور و معروف بود به سوى من متوجه شد)).

در سال 1946 ميلادى استاد بناء يكى از بزرگان موسيقى و نوابغِ تدريس مقامات آنرا ملاقات كرد ، آن فرد استاد درويش حريرى بود كه استاد بناء را در اتقان مقامات موسيقى و به كارگيرى آنها درتلاوت كمك نمود .

 اوّلين قرائت در راديو : اولين قرائت استاد در راديو در سال 1948 م درسن 22 سالگى بود قرائت او به صورت زنده پخش مىشد ، اين تلاوت از سوره هود از آنجا كه {و الى هود أخاهم صالحاً } تا {وما توفيقى الّا بالله عليه توكّلت و اليه أنيب }ادامه يافت.

 سفر به كشورها : سفر استاد با قرآن يك سفر جهانى بود كه در زمان و مكان خاصى در نمى آيد ، سايه اى بود كه بر سر مسلمانان در همه جاى نقاط دينا درمدّتى نزديك به 40 سال درتردّد بود ،او به همه قارّه ها در طول سالها مخصوصاً در ماه مبارك رمضان سفر كرده بود و با قرائت زيبايش دلهائى كه (كالحجارة او اشدّ قسوة ) را نرم مىنمود ، دانشگاه الازهر او را براى حضور در بسيارى از كنفرانسها دعوت مى كرد، نيز وزارت اوقاف او را به بسيارى از مسابقات بين المللى به عنوان داور فرستاد ، دعوتها ىبسيار زيادى از طرف پادشاهان و رؤساء و شيوخ عرب براى احياء مناسباتهاى مذهبى مانند ولادت پيامبر(ص) ، شب معراج ، و شب آغاز سال و نيز افتتاح كنفرانسهاى بين المللىكه در كشورشان برگزار مى شد ، به او مى رسيد .

وفات : چند روزى قبل از وفات از پسرش احمد خواست تا قلم و كاغذى آماده كند وگفت: آنچه مى گويم بنويس ، مطالبى نسبت به نحوه تشييع و … املاء نموده و وصيتى هم نسبت به كيفيّت توزيع دارائى هاش بر حسب قوانين الهى ضميمه كرد و گفت : آيا خواسته ديگرى از من داريد يا نه ؟ و همگان را در اشك و ماتم فرو برد ، از ايشان خواست تا يك قرآن با او همراه كنند تا انيس تنهائى او درقبرش باشد … نام او را به جهت تكريم بر بعضى از خيابان هاى استان سوهاج گذارده اند ، يادش گرامى باد .

       

                                                                                                                      

                                                                                                    

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

سه قرائت دلنشين از استاد حاج احمد ابولقاسمي

سوره حشر

سوره حديد

قصارالسور

 

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

 

شايد بر بسياري از اذهان چنين خطور كند كه اين نغمات و الحاني كه سبكهاي تلاوت قرآن را در بر مي گيرد ، از كجا نشأت گرفته و چگونه است ؟ شايد بتوان پاسخ اين سؤال را چنين مطرح كرد كه اين فن تا حدود زيادي مرهون طريقه صوفيه است ؛ چرا كه يكي از طرق وصول به خداوند در نزد صوفيه فن غنا بوده است كه تأثيري شگرف بر قلوب و نفوس داشته است . آري ، اينكه حيات صوفيه با غنا و موسيقي آميخته بوده ، قابل انكار نيست . آنان در مواليد و اعياد مذهبي به سرودن اشعار و اجراي آنها با الحان و مقامات مي پرداختند و از آنجا كه در ميان مردم جايگاه عظيمي داشتند ، مي توانستند در اين الحان دخل و تصرف كنند .

زماني كه تاريخ زندگي موسيقيدانان بزرگ عرب را ورق مي زنيم ، مي بينيم همگي زندگي خويش را در حلقه هاي ذكر صوفيه گذرانده اند ؛ امثال «شيخ علي محمود» كه سبكي جديد در علم قرائت پديد آورد و يا شيخ «زكريا احمد» ، «شيخ سيد درويش» ، «شيخ يوسف المنيلاوي» و يا «محمد عثمان» كه اينان در حلقه هاي ذكر ، تواشيح و مدايح نبوي و ديني همراه با نغمات و الحان موسيقي در موقعيتهاي مختلف مي خوانده اند .از اين رو حتي زماني كه به خواندن الحاني غير از قرآن مي پرداختند ، تأثيرپذيري شان از طريق صوفيه بسيار مشهود است . آنچه كه در پيشرفت و درخشش غنا در ميان صوفيه تأثيري بسزا داشته ، برپايي مواليد و ابتهالات و تواشيح براي اهل البيت حضرت رسول(ص) بوده است .چرا كه فاطميون مصر كه خود را منتسب به حضرت فاطمه(س) دخت مكرم رسول اكرم مي دانستند . در برپايي جشنهاي شش گانه : مولد حضرت رسول ، مولد امام علي(ع) ، مولد حضرت فاطمه(س) ، مولد امام حسن(ع) ، و مولد امام حسين(ع) و مواليد جانشينان آنان اهتمام تمام مي ورزيده اند تا بدانجا كه در برپايي جشنها و سرودن و تلحين اشعار و قصايد بر يكديگر سبقت مي گرفتند ؛ حتي پس از زوال عهد فاطميون در مصر اين امر همچنان گسترش يافت وشامل ديگر ائمه نيز شد . در حقيقت اين مواليد باعث شد كه صوفيه به خلق الحان و نغمات جديدتري بپردازند . سرانجام گسترش اين الحان نويسندگاني را به گردآوري آنها واداشت . در اين ميان مي توان به كتاب «شيخ محمد بن اسماعيل» اشاره كرد كه تمامي اين تواشيح و ابتهالات را با الحان ونغماتشان در كتابي به نام «سفينه الملك» جمع آوري كرده است .

بعدها اين نغمات از محدوده مصر به كشورهاي مجاور نيز نفوذ پيدا كرد و بدين سان با نغمات و مقاماتي از نواحي فارس ،تركيه و هند در هم آميخت . از اين رو امروزه در ميان عرب به نغمات والحاني برمي خوريم كه نظير آن در ايران نيز به چشم مي خورد و اهل فن در موسيقي خود به اين نكته واقفند .

سرانجام گذشت ليالي و ايام ، نغمات را به دامنه قرآن نيز مي كشاند و بخصوص در زمينه قرائت ، آنرا به اوج خود مي رساند . در اينجاست كه بسياري از موسيقي دانان اين نغمات را در قرائت بكار برده و روشي نوين را ابداع مي كنند كه به معرفي برخي از اين بزرگان خواهيم پرداخت.

بهترين گواه بر اين مطلب اين است كه اهتمام حضرت رسول به صوت و آهنگ خوش داشتن از همان صدر اسلام بر همگان مشهود بوده است . آنجا كه خود فرمود : «به بلال بگوئيد اذان دهد ، چه او را صوتي خوش و نيكوست» و نيز آنجا كه فرمايد : «لكل شيء حليه و حليه القرآن الصوت الحسن» . بر هيچ اهل فني پوشيده نيست كه كه از همان ايام نزول قرآن و حتي پيش از آن چنين امري در ميان اعراب مطرح بوده است و حتي در اين رابطه با يكديگر بهرقابت پرداخته اند .

استاد عبدالباسط نيز در اين زمينه مي گويد : «صوت خوش ، في نفسه خودش موسيقي است» . اگر در جستجوي ابتدايي ترين مراحل و اولين طليعه موسيقي باشيم ، بايد به ميان اعراب صحرا رفته و به عصر جاهليت باز گرديم . آن زمان كه اعراب براي به حركت درآوردن شترها از آواز «حُدِيْ» استفاده مي كردند و آنگاه كه ساربانها اين آهنگها را سرمي دادند تا اشتران در حركت خويش بشتابند . بعدها اعراب جاهلي در بازارهايي جمع مي آمدند و اشعار خود را به لحن مي خواندند . بدين سان اين روند همچنان ادامه داشت . اينك آنچه كه مورد بحث است ، ظهور نغمات و موسيقي به شكل كنوني است .

 ايجاد مدارس جهت آموزش موسيقي و نغمات  - در بحث و بررسي روند كنوني ظهور و پيدايش نغمات موسيقي قرآن كريم لازم است اشاره اي به مدارس آموزش اين فنون داشته باشيم . اين مدارس تمامي سعي خويش مبذول داشت تا آنكه تمامي اصوات را در مقامات ونغمات مستعد سازد . در اين مدارس تعدادي از بزرگترين و مشهورترين علماء ، فن نغمات و الحان را فرا گرفته و از اين مدارس فارغ التحصيل شدند و توانستند با تأثيرپذيري از نغمات بيگانه به آن رشد و نموي بهتر بخشند . در اين راستا برخي را عقيده بر آن است كه حضور اساتيدي چون «شيخ علي محمود» و «شيخ رفعت» سنگ بناي اين مدارس و اين روند است . اما حقيقت آن است كه در اين ميان اسامي گمنامي نيز وجود دارد كه اولين گامها توسط آنها در اين طريق برداشته شده است . بزرگاني چون «شيخ احمد ندا» ، «شيخ السعودي» ، «شيخ شفيق ابوشهبه» ، «شيخ عبده الحامولي» و ديگر بزرگاني كه به جهت نبودن روزنامه و راديو شايد هيچ نامي از آنان در ميان نباشد . در واقع نهضت برپايي روزنامه ها از حدود 50 سال پيش به شيوه كنوني در مصر پا گرفت و از 150 سال قبل نه روزنامه اي در مصر وجود داشت و نه راديو و تلويزيوني ، كه توسط آن به معرفي چنين اشخاصي پرداخته شود ؛ اگر هم به روزنامه هايي برمي خوريم ، همه مطبوعات غيرجهاني بوده است كه توسط برخي از كشورها در مصر ايجاد شده و از اهميت چنداني برخوردار نبوده است از اين رو گزافه نيست اگر بگوييم در رابطه با اين بزرگان اطلاعاتي در ميان نيست .

در اين ميان «شيخ عبده الحامولي» از مؤسسين نغمات و الحان عربي ، كار كار خويش را در حلقه هاي ذكر آغاز كرد و به ادامه آن در انشاد تواشيح و ابتهالات و قصايد در مواليد و اعياد مذهبي پرداخت . كسي كه آواي زيبا و حلاوت غير قابل وصف لحن دلنشين چنان بر اذهان مي نشست كه آنان را مدهوش و مسحور مي ساخت . در واقع او اولين مؤسس اين فن به سبك و شيوه امروزي است . مردي كه بارها برضد اشغال انگليس قصايد و قطعاتي سرود و آنچنان دلنشين زمزمه مي كرد كه همگان را متأثر مي ساخت . از ديگر اين علما «استاد يوسف المنيلاوي» از شاگردان «شيخ الحامولي» بود كه در شهرت و تبحر بر وي سبقت جست . همينطور «شيخ سلامه حجازي» كه به لحني بسيار زيبا و صوتي دل انگيز قرآن را تلاوت مي كرد . وي به عنوان يكي از اساتيد بي نظير موسيقي و الحان در مصر مطرح بوده است .

پس از اين دسته بايد به «شيخ علي محمود» اشاره كرد كه بحق از بزرگترين علماي اين فن است ؛ چنانكه «محمد عبدالوهاب» بزرگترين آهنگساز و موسيقي دان عرب ، آهنگهاي خويش را با اقتباس از الحان اين استاد بزرگ تهيه كرده است . همچنين «شيخ سيد درويش» و «شيخ زكريا احمد» كه از معاصران وي و از بزرگان اين علم بودند . به حقيقت اينان همه در ايجاد مدارس آموزش اين فن تأثيري عظيم داشته اند . به هر حال اگر بخواهيم اولين طليعه هاي اين نهضت را بررسي كنيم ، بايد به مدارس قديمي مصر اشاره داشته باشيم ؛ كه داراي مدارس قديمي در امر آموزش و تعليم قرائت و حفظ قرآن كريم مي باشد . دقيقاً پس از فتوحات اسلامي كه مصر نيز به جرگه كشورهاي اسلامي پيوست ، اين مدارس و مكتبخانه ها در مصر تأسيس شدند و اهتمام اوليه در امور قرآني توسط اين مكتبخانه ها انجام گرفته است . تعداد اين مكتبخانه ها بسيار است ، في المثل «شيخ رفعت» صاحب مدرسه بزرگي بود كه پس از او نيز مدارس ديگري تأسيس شدند ؛ چون مدارس «شيخ شعيشع» ، «شيخ مصطفي اسماعيل» ، «شيخ خليل الحصري» ، «شيخ محمد صديق المنشاوي» و «شيخ محمد سلامه» كه از بنيانگذاران فنون تلاوت قرآن كريم در مصر بوده اند .

رفته رفته با پيشرفت حكومتهاي عربي در بغداد و پس از آن در قاهره تلاوت قرآن نيز رونق گرفت ؛ با شروع قرن بيستم روح دوباره اي به آن دميده شد . نخستين گام را در اين طريق نوجواني گندمگون ، با جثه اي نحيف و چهره اي زيبا  طي كرد . كسي كه قرآن را با صوتي بسيار دلنشين و به شيوه اي نوين تلاوت مي كرد . چنان شيوه اي كه شنوندگان را ساعتها در جايگاهشان متوقف ساخته و آنان با تمامي وجود به استماع ترتيل زيباي او مشغول مي شدند . بدينسان اين شيوه تلاوت او نهضتي نو به پا كرد ؛ تا آنجا كه در ميان عامه مردم اين سؤال مطرح مي شد كه آيا اين طريقه نوين حرام است يا حلال ؟ و اين جوان ، «شيخ احمد ندا» ، آنان را بدون آنكه پاسخي گويد به حال خويش رها مي ساخت .

سرانجام اين شيوه نوين پيروان بسيار يافت و پيشرفت چشمگيرش بر همگان آشكار گرديد . شايد گزاف نباشد اگر بگوئيم پيش از «استاد احمد ندا» صوت قرآني بدين سان مسموع نبوده است . در آن ايام اشخاصي بودند به نام «اولاد الليل» كه اينان تواشيح و ابتهال مي خواندند . در ميان آنان طلاب الازهر نيز به چشم مي‌خوردند كه به سرودن برخي قصايد قديمي كه بسيار محدود هم بود مي پرداختند . از مشهورترين اين قصايد ، قصيده «اذا جاء يوم العرض والعرش واللقاء» بود . برخي معتقدند كه اينان اصواتي بسيار خشك و سخت داشتند ، اصواتي كه هيچ انعطافي نداشت وهيچ اجر و مزدي جز اندك چيزي ، به آنها تعلق نمي گرفت . اما نابغه زمان ، «شيخ احمد ندا» چنان موازين را درهم شكست كه بزرگان علما شبها را بيدار مانده و به سوي محل تلاوت او مي شتافتند . اينان همان كساني بودند كه از روش قرائت وي به شگفت آمده و با شنيدن صوت او به شادي و وجد مي آمدند . گويي او بود كه زمينه رشد و ظهور را براي نوايغ اين فن عظيم پديد آورد .

در اينجا بد نيست اشاره اي نيز به اماكن مؤثر در گسترش قرائت قرآن داشته باشيم . از اماكني كه در زمينه قرائت و علوم قرآني خدمات بسيار به ثمر رسانده است ، «الازهر شريف» مي باشد . «جامع الازهر» در در سال 359 هه. ق . به توسط يكي از سرداران فاطمي به نام «جوهر صقلي» كه خليفه عباسي سپاهيان مهاجم خود را تحت فرماندهي او قرار داد ، بنا گرديد . اين سردار فاطمي پس از تصرف شهر اسكندريه ، مركز نظامي جديدي به نام «مدينه القاهره المعزيه» بنا كرد كه بعدها به اختصار «قاهره» خوانده شد . در اطراف اين مركز جديد ، خندقي حفر كردند و بر گرداگرد آن باروي آجري دفاعي برپا ساختند . يك خيابان مركزي ، اين محوطه را به دو بخش تقسيم مي كرد كه در سمت شرقي آن قصر ، برج و بارويي براي خليفه بنا شده بود . براي هر يك از قبايل بربر محلي براي خيمه زدن تعيين شد و «جوهر» محلي را در جنوب قصر براي اداي نماز جماعت انتخاب كرد كه بعدها به «الازهر» معروف شد . در واقع نام «الازهر» اشاره به «زهرا» لقب حضرت فاطمه (س) دخت مكرم حضرت رسول مي باشد .اين وجه تسميه به جهت علاقه و اهتمام فراوان فاطميون به اهل بيت رسول اكرم بوده است ، چه آنان پيرو مذهب شيعي (اسماعيليه) بوده اند ، از اين رو اولين درسي كه در «جامع الازهر» تدريس شد ، پيرامون فقه شيعي به نام «الاقتصار» تأليف «ابو حنيفه النعمان» بود .

دانشگاه الازهر علاوه بر چندين دانشكده ، داراي مؤسسات و مدارس فراواني مي باشد . از جمله اين مؤسسات مؤسسه قرائت (مهد القرائه) است كه شامل دوره چهار ساله اي براي آموختن قرائت و تلحين قرآن به پيران جوان است . كلاسهاي آنان نيز در بناي قديمي «مسجد الازهر» داير مي شود . اين معهد شامل يكدوره سه ساله و يك دوره چهار ساله قرائت مي باشد . در هر دو دوره ، حدود 15 يا 18 ساعت در هفته به قرائت اختصاص دارد . ضمناً دروس صرف و نحو ، تفسير و حديث نيز تدريس مي شود . در دوره سه ساله اصول فقه و توحيد نيز تا حدودي آموخته مي شود . در حاليكه در دوره چهار ساله ، اين دروس حذف شده و علوم بلاغت به جاي آن تدريس مي شود . دوره يكساله تجويد قرآن هم در پايان اين دوره ها وجود دارد . در اين دوره ، چهار ساعت در هفته به تعليم نظري و 15 ساعت به تمرين عملي تجويد قرآن اختصاص دارد و چند ساعت در هفته نيز به آموزش دروس ديني و زبان عربي پرداخته مي شود .

در مصر مكتب خانه هاي متعددي وجود داشت كه قبل از انسجام و تشكيلات امروزي الازهر پسران به طور گسترده در آنجا به تعليم علوم قرآني مي پرداختند ، سپس وارد جامع الازهر مي شدند . در اين مكتب خانه ها علاوه بر قرآن ، علوم مربوط به آن نيز نظير تجويد اختلاف قرائات و... تدريس مي شد . در عصر حاضر مكتب خانه ها جاي خود را به مدارس آموزش قرآن و دانشكده هاي مربوطه و معهد القرائات بخشيده است و آنان كه تمايل ، دارند مي‌توانند براي تكميل دوره هاي آموزشي خويش تا دوره هاي عالي ادامه تحصيل دهند و پس از آن نيز به دريافت نشان استادي نايل آيند .

گرچه امروزه در مصر مدرسه قرائات تاسيس شده است و در اين مدرسه به كساني كه حافظ قرآن هستند قرائت هاي هفتگانه ، چهارده گانه و قواعد قرآن و زبان عرب و به طور كلي علوم قرآني و ديگر علوم وابسته به آن تدريس مي شود ، اما با اين وجود دوباره سازي مكتب خانه ها باز تشويق مي شود . از جمله مؤسسات و سازمان هاي بسيار مهمي كه در جهت تعليم مسايل قرآني به وجود آمده اند « نقابه القراء » يا سنديكاي قاريان و حافظان قرآن كريم است كه در سال 1983 در مصر تاسيس شده و دبير كل اين سنديكا استاد احمد الرزيقي مي باشد . مهمترين اهداف سنديكا آن است كه تمامي حاملان قرآن در جهان را به عضويت اين مجمع در آورده ؛ آنان را با هم پيوند دهد . هدف دوم نيز اهتمام ورزيدن به حفظ قرآن است . اين سنديكا ( نقابه القراء ) هر ساله مسابقه اي در ميان علماي بزرگ فن تلاوت قرآن برگزار مي كند و نيز در ليالي متبركه قدر براي حافظاني كه موفق به حفظ صحيح آيات قرآن شده اند مراسم جشني برگزار مي كند كه در اين جشن به آن ها از سوي مقامات كشور جوايز و هدايايي تقديم مي شود .

علاوه بر اين در مصر منصبي نيز تحت عنوان شيخ القرايي وجود دارد كه استاد راغب مصطفي غلوش در اين باره مي گويد : « در مصر هيئت و مجموعه اي براي قاريان قرآن وجود دارد كه آنان را گزينش كرده و جهت ورود به صدا و سيما انتخاب مي كنند و رياست آن را به نام شيخ القراء مي شناسند كه قبلاً اين مقام را شيخ « محمود علي البناء » برعهده داشت و پس از فوت ايشان شيخ عبدالباسط عهده دار اين مقام گرديد » .

از جمله مساجد و اماكن متبركه اي كه قاريان در اين كشور بارها و بارها در آن اماكن به تلاوت قرآن پرداخته اند : مسجد راس الحسين (ع) مي باشد كه وجه تسميه ي مسجد به اين نام بدان خاطر است كه مدتي سر مبارك حضرت حسين بن علي (ع) در اين مكان بوده كه بعد ها به جهت تبرّك مبدل به مسجد عظيمي شده است و قاريان مشهور در مراسم و اعياد مذهبي در آن به تلاوت قرآن پرداخته اند . چه در مصر ، در جشن ها و اعياد مذهبي قاريان قرآن به اجراي برنامه ي تلاوت مي پردازند و مورد استقبال شديد مردم قرار مي گيرند . آقاي محمد مهتدي كه مدتي را در مصر اقامت داشته اند در جريان خاطرات خويش مي گويند : « در مصر قاري قرآن مقام والايي دارد ، گويا كه جامعه و زمين مصر قاري پرور است و شايد فضاي عرفاني خاصي كه در آنجا حاكم است باعث چنين امري باشد ... در آنجا يك قاري ، يك مقام اجتماعي دارد ، مقامي كه مثلاً در مجامع رسمي كاملاً مشاهده مي شود در آنجا در سطح مقامات بالاي مملكتي از يك قاري تجليل مي شود و مورد احترام قرار مي گيرد . مردم علاقه ي شديدي در آنجا به تلاوت قرآن دارند تا بدان حدّ كه هر فردي حتي اگر از لحاظ تعبدي متعهد و ملتزم هم نباشد ، باز هم در روز يك بخشي از وقت خود را صرف استماع تلاوت هاي اساتيد مي كند ».

    همچنين در اين كشور قوانيني در رابطه با سربازي وجود دارد كه حافظان قرآن مانند كساني كه داراي دانشنامه يا مدارك بالا هستند تنها يك سال به خدمت نظام وظيفه اعزام مي شوند و اين مشوقي بر حفظ قرآن كريم مي باشد . از اين رو بعيد به نظر نمي رسد كه قرائت قرآن جنبه هنري پيدا كرده و مبدل به هنري ارزنده گردد ، و آنگاه كه در پاريس فستيوالي به عنوان فستيوال هنرهاي مردمي دنياي عرب و يا هنرهاي فولكلوريك برگزار گرديد، بسياري از اساتيد در اين مراسم شركت كردند ، و فضاي عرفاني كه در اثر استماع تلاوت دل انگيز آنان حاكم گرديد ديدگان غير مسلمين را نيز متعجب و مبهوت ساخت كه اين چگونه هنري است كه اين گونه مسحور كننده   عقل ها و ديده هاست .

اينك تلاش ما در اين مجموعه مبتني بر معرفي تني چند از قاريان و اساتيد برجسته جهان اسلام است . اساتيدي كه طنين صوت ملكوتي شان در سرتاسر جهان شيفتگان بسيار بر جا گذارده است . گرچه اين مجموعه از كاستي و نقص به دور نيست اما اميد آن داريم كه علاقه مندان قرآن ما را در رفع خطا ها و نواقص ياري و بر ادامه كار دلگرم نمايند .

 

 

 

 

 

شيخ علي محمود

پس از رحلت استاد فقيد شيخ احمد نداء با وجود آن كه بسياري به منصّه ظهور نشستند اما هيچ يك را توانايي آن نبود كه رسالت شيخ را در اين مسير به انجام رساند . در اين زمان مردي گندمگون و كوتاه قد به نام « شيخ علي محمود » در اين ميدان مطرح شد . كسي كه پس از شيخ احمد نداء ، تنها فردي بود كه توانست رسالت و طريقه شيخ را ادامه دهد . او در يكي محله هاي تنگ عبّاسيه در ميان خانواده اي ثروتمند پا به عرصه وجود گذاشت و حادثه اي خانواده را برآن داشت تا او را به مكتب خانه فرستد تا قرآن را حفظ كند . پس از گذر ايامي چند ، شيخ موسيقي شرقي را آموخته در آن تبحّر يافت . از اين رو به خواندن قصايد و ابتهالات ديني پرداخت و چنان الحان و نغماتي را در اين قصايد به كار برد ، كه عقل ها را از سر به در كرده ، به آنان شادي و نشاطي وصف ناشدني مي بخشيد و شايد بتوان گفت كه بسياري قصايد ديني را كه امروزه در محافل و مجالس مي شنويم همه از نغمات زيباي اوست . بيشتر آنان كه به سرودن اين قصايد پرداخته اند بر همين اسلوب و فنون عمل كرده ، در چهار چوب مكتب او پرورش يافته اند . شگفت آنكه عموم از اين نكته غافلند و شايد هرگز در اذهان چنين انديشه اي رسوخ نكرده باشد كه آهنگ ها و نغماتي را كه محمد عبد الوهاب ، موسيقي دان بزرگ عرب ، ساخته مبتني بر نظرات و آراء شيخ علي محمود بوده است ؛ چرا كه تمامي اين آهنگ ها و الحان پيش از آنكه در راديو به سمع مردم برسد بر او عرضه شده است .

شيخ علي محمود با وجود آنكه مردي نابينا بود ، در اين طريق تا آنجا پيش رفت كه به عنوان يكي از نوابغ زمان مطرح گرديد . او از دوستان سيد درويش بود و هرگاه كه به سرودن قصيده « بدر تجلي في الافق » مي پرداخت ، و آن را به آواز مي خواند سيد از استماع صداي او به شدت مي گريست . زماني كه از او خواسته شد كه پيرامون شخصيت شيخ محمود سخن بگويد ، بيدرنگ او را نابغه اي عظيم خواند و اظهار داشت كه سرآمد تمامي ملحّنين و نوازندگان است . صوت زيباي شيخ علي محمود همواره نوازنده دل و جان مستمعين بود. صوتي كه هيچ گاه به جهت آن اجر و مزدي طلب نمي كرد . با اين وجود منزلش مامن اهل فن و ادبا و بزرگان زمان بود. او از برترين پيش كسوت ترين قاريان مي باشد .

استاد در سرودن قصايد ، داراي شيوه خاص خويش بود ؛ همان شيوه اي كه دو تن از مشاهير بزرگ مصر در سايه آن پرورش يافتند و پس از استادشان از بزرگترين علماي فن شدند . « شيخ طه الفشني » يكي از اساتيد برجسته اي است كه در فن تواشيح خواني و سرودن قصايد شهرت چشمگيري يافت . كسي كه عاشقان قرآن و حضرت رسول و خواندان مطهرش بارها و بارها مدايح و تواشيحات زيباي او را استماع كرده اند . از ديگر شاگردان او شيخ زكريا احمد بود . مردي كه در زمينه ي نغمات چنان پرورش يافت كه بعد ها در آستان وي بزرگترين علماي اين فنون پا به عرصه عمل گزاردند . گرچه شيخ زكريا احمد در آغاز كار تنها يك قاري قرآن بود . آنگاه كه صوت زيباي شيخ علي محمود را شنيد به مكتب او پيوست و به همراهي او به سرودن تواشيح و ابتهالات و قصايد ديني در مراسم و محافل پرداخت ؛ اما پس از آن به كار موسيقي روي آورده و پس از چندي در اين فن به مقام استادي رسيد . اين همه تجلي مقام علي محمود بود كه در آستانش چنين افرادي تربيت يافتند . همان كسي كه عنوان داشت كه صوت شكل و ظاهر است و آنچه كه اصل است لحن مي باشد كه در برگيرنده مفهوم و مضمون مي باشد . پس آنگاه كه مضمون زيبا باشد مستمع ديگر توجهي بدان صورت به شكل و ظاهر نخواهد داشت . شخصي كه اهل فن باشد با آشنايي با مقام ها مي تواند از صداي ناخوش چنان صوتي بيافريند كه تمامي مستمعين را مدهوش و شيدا سازد . شيخ علي محمود مي گويد : لحن زيبا همان لحن ساده و صادقي است كه با سادگي خويش مفاهيم عميق و عظيم را با صداقت بر شنوندگان بيان كند .

از ديگر پرورش يافتگان مكتب شيخ علي محمود ، محمد عبدالوهاب ، آهنگساز و نوازنده معروف عرب ، مي باشد كه در آغاز كار خويش تمامي الحان و نغمات خود را بر علي محمود عرضه مي كرد و تمامي آهنگ ها و ساخته هاي دست او را پيش از آنكه به استماع مردم برسد شيخ علي محمود شنيده بود . شيخ علي محمود مطلع شد كه جواني معمّم قرآن را تلاوت كرده ، قصايد و ابتهالات را به طريقه اي نوين كه احدي پيش از آن چنين شيوه اي نداشته است ، قرائت مي كند و شهرت و آوازه او از محدوده اي كه در آن متولد شده تجاوز كرده است . شيوه اين جوان معمّم كه سيد درويش نام داشت مورد توجه شيخ علي محمود قرار گرفته از اين رو شاگرد و دوست و همراهش ، شيخ ذكريا احمد را به اسكندريه به نزد سيد فرستاد ؛ چه او دوست مي داشت كه اين فن جديد را شنيده و حقيقت آن را نيز ياد بگيرد . شيخ ذكريا نيز به آنجا رفت ، سيد را يافت و سيد چون دريافت كه او فرستاده شيخ محمود است بسيار شادمان گرديد و مجلس جشني به پا كرده ، تا ميانه روز براي شيخ ذكريا احمد به تلاوت قرآن پرداخت . سپس سيد به همراه او به قاهره سفر كرد و در منزل شيخ محمود اقامت گزيد . وي به مدت سه شب براي شيخ و يارانش خواند . به اين طريق اين فن جديد نيز كه به ذهن احدي خطور نكرده بود بر آنان مكشوف گرديد و در مدت كمتر از يك هفته تمامي آن فنون را به وي آموخت .    

از عادات شيخ علي محمود آن بود كه هميشه اذان صبح را در مسجد امام حسين (ع) با صداي بلند سر مي داد . در اين لحظات اين ميدان شاهد انبوهي از جمعيت مي شد كه از هر مكاني براي استماع صداي اذان شيخ به  آنجا آمده بودند . در ميان اين جمعيت شيخ محمد بابلي و حسين ترزي و امام العبد و شيخ بشري و شيخ جزار به چشم مي خوردند كه اينان نيز قبل از اذان در آن مكان گرد هم مي آمدند . اشتياق تا بدان حدّ بود كه راديوي قاهره اقدام به ضبط اين اذان مي كرد در ايام مبارك رمضان علاوه بر اين راديو ، راديوي كويت نيز آن را پخش مي كرد . شيخ علي محمود علاوه بر تلاوت قرآن بيشتر سعي در خواندن قصايد و ابتهالات ديني و تواشيح داشت . شيخ هرگز جز طريق منزل تا مسجد را طي نكرد . همواره در مكان مقدس و معنوي مسجد الحسين (ع) به تلاوت مي پرداخت و جز اين تنها مكاني كه در آنجا به تلاوت اهتمام مي ورزيد منازل فقرا و نيازمنداني بود كه شيخ را مي شناختند و به او عشق مي ورزيدند . او بسيار كريم و سخاوتمند بود و تا آنجا پيش رفت كه تمامي ثروتي را كه از پدرش به او به ارث رسيده بود در ميان فقرا و نيازمندان انفاق كرد .

نقل كرده اند زماني كه سعد زغلول از رهبران مصر وفات كرد شيخ در مجلس ترحيم او همراه با تني چند از قاريان بزرگ به تلاوت قرآن پرداخت . سپس در ميان باب الخلق خيمه بزرگي برپا كرد و در آنجا به مدت يك هفته به سرودن قصايد و ابتهالاتي در رثاي سعد زغلول پرداخت . شيخ تنها يك بار مصر را به قصد شهر يافا در فلسطين اشغالي ترك گفت . مدت يك هفته در اين شهر اقامت گزيد و در آنجا نيز قصايد و ابتهالاتي بسيار زيبا خواند . پس از آن بارها از او دعوت هاي مكررّي انجام گرفت كه هيچ كدام را نپذيرفت . تنها در يكي از اين دعوتها كه به شام رفته بود . احساس بيماري به وي دست داده بلافاصله به مصر بازگشت . اين بيماري سرانجام زمينه ساز رحلت اين استاد بزرگ گرديد . مردي كه تمامي ثروت و اموالش را وقف فقرا و درماندگان و قاريان قرآن كرد . فردي كه شهرت و آوازه اش علاوه بر مصر بر ساير كشورهاي اسلامي نيز سايه افكنده ، مورد توجه و علاقه همگان قرار گرفت .

مردي كه تمامي ستارگان قرائت از خورشيد وجود او نور گرفته اند و همواره در آستان سراسر فضلش سر تعزيم فرود آورده اند و بدين سان وجود او زمينه ساز ظهور نوابغ زمان پس از خويشتن گرديد .

  شرح حال استاد « احمد نداء »

آغاز عصر حاضر شاهد برپايي نهضت جديدي در فن موسيقي بوده است كه شايد اولين حركت در اين تاريخ باشد . در آن زمان كه در مصر حتي راديويي براي ضبط سروده ها و ابتهالات وجود نداشت ، با اين وجود اكثر شب ها را تواشيح خوانان و مدّاحان با اجراي برنامه هاي خويش به سر مي آوردند . در اين ايام بود كه دامنه تواشيحات و ابتهالات ، قرآن را نيز در بر گرفت و تا بدانجا پيش رفت كه مردي معمّم در صحنه قرائت ظاهر شد و چنان به قرائت پرداخت كه شيوه قرائتش بر اذهان آشنا نمي نمود شيوه اي كه بسيار روحبخش و دلنشين بود .

اين مرد كسي جز استاد احمد نداء نبود ، او داراي صوتي بسيار قوي و رسا بود . مردي كه تمام زندگي خويش را وقف طريق قرآن نمود ، تا آنجا كه يكي از دوستان وي به نام ، محمد بابلي ، از نوابغ علم موسيقي و الحان آن زمان از وي تقاضا كرد تا حظّ و بهره خويش را در رابطه با موسيقي بيازمايد ، او نپذيرفت ؛ شايد اگر استاد اين سخن را رد نمي كرد بر سيّد محمد عثمان و سيّد عبده الحامولي دو تن از علماي بزرگ زمان سبقت مي جست . اما استاد نداء كه در اعلي مراتب عشق به قرآن مي زيست ، در اين راستا به تلاوت و قرائت آن پرداخت ، و همچنان به قرائت ادامه داد . صوتي كه اين استاد علم موسيقي ، محمد بابلي را نيز شيفته و مجنون مي ساخت و گاهي اوقات در خلوت ، به استماع صوت شيخ از صفحه گرامافون مي پرداخت و در آن لحظات هيچ غم و دردي احساس نمي كرد و جذبه قرائت دلنشين استاد ، آن چنان او را احاطه مي كرد كه فرياد مي زد : اي شيخ صوتت چه دلنشين است .

نقل كرده اند كه روزي شيخ نداء ، آيه « و بشر الكافرين بعذاب اليم » را قرائت مي كرد ، محمد بابلي در حالي كه به سختي مي گريست ، فرياد برمي آورد و پس از آن به مدت يك هفته معتكف شد ، تا آنجا كه نه فردي او را ديد و نه او با احدي ملاقات كرد و خود مي گويد :« اگر شيخ را از عنفوان جواني نمي شناختم از رجال صوفي و زاهد زمانه مي شدم ». از كرامت نفس و بزرگواري او گويند : زماني كه از او به جهت احياء مراسمي دعوت به عمل مي آوردند بسيار اتفاق مي افتاد كه وجهي را كه از بابت قرائت به او هديه مي كرند به فقرا و درماندگان مي داد  . باز در بزرگواري و مناعت نفس شيخ نقل مي كنند كه ، در مراسم چهلمين روز درگذشت يكي از اكابر و تجّار بزرگ از او دعوت به عمل آمد تا به قرائت قرآن بپردازد . اگر چه استاد آمادگي خويش را جهت اجراي تلاوت اعلام داشته بود اما زماني كه يكي از دوستان ، وي را از درگذشت خانم پيري مطلع كرد كه تنها وصيتش اين بوده كه در هنگام تدفين ، استاد احمد نداء بر خاكش قرآن تلاوت كند ؛ استاد بي درنگ آن مجلس را ترك گفت و به محله فقير نشين بولاق رفت تا در مراسم تدفين و ختم مرحومه حاضر گردد .

آري استاد احمد نداء زندگي بسيار پربار وانديشمندي را سپري كرد و به حقيقت همان كسي است كه راه را براي كساني كه پس از او ظهور كردند، هموار ساخت . اوتنها يك قاري قرآن نبود ، بلكه هنرمندي بود كه با تمامي هنر دوستان و ادب دانان و عالماني كه عصر حاضر به وجود آنان مفتخر است همراه و ياور بوده است .او با « محمد بابلي » - كه يكي از بزرگترين نوابغ مصر است - دوستي وفادار بود . همچنين دكتر محجوب ثابت ، نويسنده ي مشهور ، عبد العزيز البشري و شاعر نيل حافظ ابراهيم نيز از كساني بودند كه در انتهاي شب در كنار يكديگر گرد آمده و شيخ بر اين دوستان - كه همه اهل علم و ادب بودند - آيات قرآن را تلاوت مي كرد و در اين لحظات محمد بابلي چنان مي گريست كه گاه به حالت اغماء مي افتاد .

عظمت شيخ « احمد نداء » تا بدانجاست كه صالح عبد الحي از مشهورترين نوازندگان مصر گويد : اگر شيخ به غنا و موسيقي رو مي آورد ، تمامي نوازندگان و رامشگران را خانه نشين مي ساخت . آري حيات سراسر مجد و عظمت شيخ اساس استواري را بنا نهاد ، بنايي كه سبب درخشش بيش از پيش وي شده ، زمينه ساز پرورش مرداني در اين مكتب گرديد كه توانستند تا حدّي اين عظمت را دريابند ، مردي كه راهگشاي ده هاتن از بزرگترين قاريان جهان اسلام گرديد . او سرانجام پس از عمري پر بار كه در طريق قرآن و خدمت به اين كلام الهي سپري كرد چشم از جهان فرو بست . آن زمان كه رحلت كرد ده ها هزار نفر در تشييع جنازه اش گرد آمدند و در پيشاپيش آنان سران بزرگ دولت و نمايندگاني از كشورهاي ديگر اسلامي به چشم مي خورد آري در رحلت اين استاد بزرگ علم قرائت مرثيه ها گفته شد . چنانكه از حافظ ابراهيم ، اين شاعر بزرگ عرب در مصر ، در رثاي او قصيده اي سرود كه برقبرش آويختند .                                                                               روحش شاد

 

گذري اجمالي بر عصر « احمد نداء » تا زمان «شيخ محمد رفعت»

همان گونه كه در پيشگفتار كتاب عنوان گرديد تاريخ اسلام شاهد قاريان و حافظان بسيار بزرگي بوده است كه به علّت نبودن راديو و تلويزيون و نيز وسايل ارتباط جمعي شايد حتي نامي از اين بزرگان باقي نمانده باشد . ما در اين جا به ذكر برخي از اين اساتيد و قاريان كه تنها اطلاعات مختصري از آن ها در دسترس مي باشد اشاره مي كنيم . باشد كه مقبول درگاه الهي افتد . اگر چه در صورت داشتن امكانات شرح حال جامعتري از اين بزرگان به محضر عاشقان و دوستداران قرآن عرضه مي كرديم.

از اين ميان شيخ « محمود الصيفي » را نام مي بريم ؛ اين استاد مسلم به حقيقت از بزرگترين علماي علم قرائت قرآن بود ، او بيشتر زندگي خويش را صرف آموختن قرائت ورش و روايت حفص از عاصم كرد . وي موفق گرديد تا قواعد و فنون جديدي را در فن تلاوت قرآن وارد سازد تا بدانجا كه تمامي قاريان پس از او در مسير آموخته ها و ابتكارات او گام نهند . در اين ميان بايد به دو تن از شاگردانش « شيخ مصطفي اسماعيل » و « شيخ محمود خليل الحصري » اشاره كرد . شيخ الصيفي در همان دوره اي زيست كه شيخ رفعت و شيخ علي محمود در آن دوره زيستند و از همان محلي برخاست كه شيخ علي محمود از آنجا برخاست . وي تمامي زندگي خويش را وقف اين طريق كرد . از اماكني كه بارها در آن جا به تلاوت قرآن كريم پرداخت مسجد الحسين (ع) بود ، همان مسجد مقدسي كه به واسطه رحلت شيخ علي محمود ساكت مانده بود .

استاد « منصور بدار » از جمله اساتيد برجسته ديگري است كه در اين علم خدمات ارزنده اي انجام داد . اوتا زمان سقوط خلافت عثماني زيست و پس از پايان جنگ جهاني اول به مصر باز گشت . شيخ يكي از دوستان «سعد زغلول» بود كه نقش ميهني و مردمي را ايفا كرد ، علي الخصوص در انقلاب سال 1919 كه حضور بسيار فعالي داشت و از جمله قاريان «سعد» خوانده مي شد . او در جشن ها و مراسم سياسي كه سعد دعوت مي شد قرآن را با صوتي بسيار زيبا و رسا قرائت مي كرد ، حتي زماني كه استعمار انگليس حصار سختي پيرامون مردم كشيده بود ، شيخ « بدار » بدون هيچ ترس و بيمي خارج مي شد و در مسايل شركت مي جست . بجز شيخ الصيفي ، استاد ديگري به نام شيخ « محمد قهاوي » ظهور كرده بود كه صوت او نيز چون صوت شيخ منصور بدار زيبا و دلنشين بود هر چند كه زندگي سراسر رنج و مشقت او زمينه ساز رحلتش گرديد و اگر تجارب و ارشادات ارزنده او راهگشاي اساتيد اين فن مي گرديد ، پيشرفت چشمگيري در اين فن الهي حاصل مي آمد .

قاري ديگر استاد « يوسف المنيلاوي » است كه حيات قرائت قر‌آن را در فن موسيقي رقم زد و تاثيري بسزا در موسيقي مصر به جاي گذاشت . از جمله اساتيد ديگري كه مي توان به آنها اشاره كرد ، « شيخ حسن مناخلي » است كه از صوتي بسيار زيبا و طريقه اي نيكو در ادا برخوردار بود . صوتي كه بارها قلوب را متاثر ساخته بود .

استاد « منصور الدمنهوري » نيز از قاريان قدس شريف بود كه عمدتاً در آن جا به تلاوت قرآن كريم مي پرداخت . در همين ايام كه زن نيز نقش مهمي را در زمينه تلاوت قرآن ايفا مي كرد خانم هاي قاري نيز در عرصه تلاوت ظاهر شدند كه در راس آن ها خانمي به نام « منيره » بود . ايشان در ايام جنگ جهاني دوم در راديوي مصر به تلاوت مي پرداخت ، اما پس از آن كه برخي به قرائت قرآن توسط خانم ها اعتراض كردند، اين كار ادامه نيافت . در اين جا بايد به خانم ديگري اشاره كنيم كه علي رغم آنكه نابينا بود اما قلبش مملوّ از چنان عشق عظيمي به قرآن بود كه نتوانست از صحنه قرائت دوري گزيند . بنابر اين با توجّه به علاقه فراواني كه به صوت شيخ علي محمود داشت ، پس از آن كه گوشه عزلت گزيد ، باقي عمر را در كنار دكّه اي كه شيخ محمود از بالاي آن به ايراد قصايد خويش پرداخته و قرآن تلاوت مي كرد ، به شيخ گوش جان مي سپرد و چون سايه اي شيخ را همراهي مي كرد ؛ تا آنكه در كنار همان دكّه به هنگام استماع جان سپرد .

در اينجا بايد اشاره اي داشته باشيم به استادي والامقام كه تسلط فراوانش در علم قرائت سبب شده تا او به عنوان يكي از اساتيد مسلم مطرح شود . صوت و لحن دلنشين وي به هنگام تلاوت ، شنوندگان بسياري از او به جاي گزارده است و هنوز قرائت هاي او از راديوي كشورهاي مختلف پخش مي شود . استاد « عبد الفتاح شعشايي » از جمله نوابغ اين علم الهي است كه به حق صوت زيباي او يكي از شيرين ترين و دلنشين ترين اصوات زمانه است . از اماكني كه او همواره در آنجا به تلاوت قرآن مي پرداخت ، مسجد حضرت زينب (ع) در قاهره بود . از ميان فرزندان او بايد به « شيخ ابراهيم شعشايي » اشاره كرد كه او نيز داراي صوتي بسيار رسا و زيبا چون پدر مي باشد . او نيز پس از پدر در همين مكان مقدس به تلاوت قرآن مجيد پرداخت .

پس از اينان اشاره مي كنيم به استاد « سعيد نور سوداني » كه قرآن را به همان شيوه اي كه سياه پوستان در داخل جنگل ها به خواندن سروده هاشان مي پرداختند ، تلاوت مي كرد ؛ شيوه اي كه سراسر حزن و بكاء بود . بدين ترتيب وي شهرت عظيمي در ميان ساكنان روستاهاي مصر برخوردار گرديد و چنان مريداني يافت كه به هنگام تلاوتش « جامع خازندار » از انبوهي جمعيت به تنگي مي گراييد .

در ميان اينان اساتيد بسياري وجود دارند كه شهرتشان علاوه بر مصر به اقصي نقاط جهان رسيده است . گرچه بسياري از اين بزرگان را ديگر حتي نامي در ميان نيست و شايد تلاوت بسياري از اين عزيزان و حتي اساتيدي كه نام برده ايم ديگر در دسترس نباشد ؛ اما در حقيقت اينان اساتيد برجسته اي هستند كه بدون ذكر نامشان ، پرداختن به نوابغ علم قرائت ناممكن است. به راستي اگر اينك صوت قرآني به سبك كنوني گوش جانمان را مي نوازد ؛ همه از دولت اينان است . بزرگاني چون احمد نداءكه از صوتي بسيار والا برخوردار بودند مردي كه در آغاز اين قرن ظهور كرد و ظهور او جايگاهي  ويژه و منحصر به فرد براي قاريان قرآن ايجاد كرد او چنان آسماني گسترد كه امروز از نور فروزان ستارگان آسمانش بهره ها مي گيريم . نابغه ي بزرگي كه او را شيخ « احمد نداء » ناميدند و حضور او باعث ظهور اساتيد برجسته اي چون « شيخ محمد رفعت »  «شيخ مصطفي اسماعيل  » ، «شيخ محمود علي البناء » ، « شيخ محمد صديق منشاوي  » و «شيخ عبد الباسط »  و... شد .

پس به حقيقت بايد او را ستود ، كسي كه تلاوتهاي روحبخش و محزونش ديگر در دسترس نيست .

 

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

زماني كه زندگي قاريان مشهور جهان را مرور مي كنيم ، نامي آشنا ديدگان را به خويشتن خيره مي سازد . نامي كه رسالت قاريان قرآن را در خاطره ها جاودانه مي سازد . شهيد القراء نامي است كه بي شك هر عاشق قرآني را بر آن گذر افتاده است . نامي كه عاشقان قرآن بارها و بارها برآن درنگ كرده و از خويشتن پرسيده اند كه : محمد صديق از چه رو بدين نام ملقّب گرديده است ؟ مردي كه تلاوتهاي زيبايش پس از گذر سال ها ، هنوز زينت بخش محافل و مجالس است . مردي كه مقلّدان بيشمار از خويش بر جاي گذاشته است .

اگر بخواهيم محمد صديق را بهتر بشناسيم ، شايد بهتر آن باشد كه در تذكره عرفا و صوفيان عصر به جست وجوي او بپردازيم ؛ چرا كه محمد صديق پيش از آنكه يك قاري باشد ، يك صوفي است . صوفي كه خرقه زهد بر تن كرده و رايحه معرفت و زهد از جاي جاي تلاوتهايش برمي خيزد . آري ، او صوفي است كه جان و زندگي خويش را وقف كلام پروردگار كرده است ، تا بدانجا كه لحظه اي مفارقت از كلام دوست بر او چنان گران آمد كه نتوانست پذيراي آن گردد و عاقبت جان خويش را در اين مسير قرباني ساخت . او را شهيد القراء ناميده اند ، چه آن زمان كه طبيبان معالجش وي را از تلاوت كتاب خدا برحذر داشتند ، وي نپذيرفت . چه ، زندگي جداي از مكتب و كلام دوست نه تنها براي او بلكه بر تمامي كساني كه در اين مسير گام گذارده اند ، بسي سخت و دشوار است .

استاد محمد صديق منشاوي در سال 1299ه.ش. يعني حدود 73 سال پيش ، در شهر منشاه مصر در خانواده اي بسيار مذهبي پا به عرصه ي وجود گذارد .« پدرش شيخ صديق منشاوي يكي از قاريان صوفي منش بود كه هرگز در مسير تلاوتش اجر و پاداشي طلب نكرد . از اين رو فرزندش محمد را نيز با چنين علايقي پرورش داد تا جايي كه تلاوت را تنها به جهت آنكه متعلق به اين كتاب مقدس است برگزيد . شيخ صديق منشاوي را فردي در كمال خشوع و خضوع مي خوانند گويند او چنان تقوي پيشه بود كه هرگز در هيچ تلاوتي بر اجر و پاداش آن سخني نگفت . تنها در محل حاضر مي شد ، آنگاه با وقاري سرشار از خشيت الهي باز مي گشت و اين شيوه اي بود كه در ميان فرزندانش نيز نيك مشهود است ».

الشيخ صديق المنشاوي

محمد صديق از آنجا كه در شهر منشاه تولد يافت چون پدرش به منشاوي ملقب گرديد . با تشويق و تعليم پدر به آموزش معارف قرآني و تعليم قرائت هاي مختلف پرداخت ، چرا كه پدرش نيز از قاريان مشهور عصر خود به شمار مي آمد . مرحوم استاد منشاوي از همان ابتدا به حفظ كامل قرآن پرداخته و از 9 سالگي به بعد در ماه مبارك رمضان شبهاي قرائت قرآن برگزار مي نمود . اين امر تا سنين جواني استاد ادامه داشت . اين در حالي بود كه پس از چندي با ورودش به راديوي عربي مصر و پخش تلاوتهايش ، به شهرت او افزوده شد تا آنكه به عنوان يكي از اساتيد و قاريان مشهور مصر معرفي شد .

او قاري بزرگي است كه در ميان متأخران بي نظير و در ميان متقدّمين كم نظير بوده است . او از مفاخر بزرگ جهان اسلام و مبتكر الحان گوناگون قرآني به شمار مي آيد . سبك تلاوت ، صوت زيبا ، لحن گرم و حزين ، تلفظ صحيح و بيان قوي كلمات از مختصّات قرائت مرحوم منشاوي به شمار مي آيد كه با چيرگي و مهارت كامل و تسلّطي فوق العاده شنونده را به آيات الهي متوجه مي سازد . او چنان تسلّطي به قرائات سبعه و عشره و راويان قاري دارد كه وي را به عنوان يكي از بهترين اساتيد اين فن در جهان اسلام مطرح نموده است ، تا آنجا كه شهرتش را در جاي جاي جهان اسلام اذعان مي دارند .

مرحوم محمد صديق منشاوي با تسلّطي كامل و سبكي خاص تمامي قرآن مجيد را با قرائت ترتيل تلاوت كرده است و اكنون گنجينه اي از نوارهاي تحقيق و ترتيل اين استاد در آرشيو راديو قرآن موجود مي باشد . تلاوت هاي اين استاد همه هفته از راديو قرآن جمهوري اسلامي ايران پخش مي گردد .

استاد به واسطه زندگي كوتاهش به كشورهاي محدودي مسافرت كرده است . از آن جمله به سوريه ، كويت و برخي از كشورهاي شيخ نشين حاشيه خليج فارس مي توان اشاره كرد كه در مساجد مختلف اين كشورها به تلاوت قرآن كريم پرداخته است .

سرانجام دست اجل از آستين تقدير برون آمده ، اين بار نيز گلي از بوستان معطر قرآن را گلچين نمود و استاد منشاوي در سن 49 سالگي در سال 1348 ه.ش. در شهر قاهره جان به جان آفرين تسليم كرد و بدين طريق گرد غم و اندوه را در بر جبين عاشقان كلام دوست نشانيد ، هرچند كه امروز پس از گذشت سال ها آواي ملكوتي او زينت بخش محافل و مجالس قرآني و پرورش دهنده استعدادهاي نهفته در اين مسير است .

* حاج سعودی محمّد صدّيق... در سال 1953 مجلّه ی راديو و تلويزيون، در يکی از شماره هايش از شيخ محمّد صدّيق المنشاوی نوشت که او اوّلين قاری ای بود که راديو براي ضبط تلاوتش، تجهيزات فنّي خود را به مکان تلاوت او منتقل کرد... چه طور چنين اتفاقی افتاد؟ و چرا راديو چنين کاری کرد؟

شهرت و زيبايی تلاوت او، زبانزد مردم مصر بود و زمانی که مسؤولان راديو، از آن آگاه شدند، خواستند که به راديو بيايد تا از او امتحانی گرفته شود و در صورت قبولی، به عنوان قاری راديو به فعاليت بپردازد. ولی شيخ، اين دعوت را نپذيرفت و گفت: نمي‏خواهم در راديو قرائت کنم چرا که به شهرت آن احتياجی ندارم و هرگز نمي‏پذيرم که از من امتحان بگيرند... این‏طور شد که برای مدير راديو چاره‏ای نماند جز آن‏که تجهيزات راديو را به محل تلاوت ايشان منتقل کند. و در عمل، در يکی از شب‏های ماه مبارک رمضان، زمانی که ايشان در روستايی از روستاهای مصر، برای خانواده‏ای داغدار در حال تلاوت بود، گروهی از راديو برای ضبط تلاوت شيخ به آن محل رفتند و در همان زمان، گروهی ديگر برای ضبط تلاوت پدر ايشان، شیخ الصديق المنشاوی، به روستای العسيرات در استان سوهاج در خانه حاج احمد ابورحاب رفته بودند. و اين برای اولين بار در تاريخ راديو بود که راديو، تجهيزات، کارکنان و مهندسان خود را برای ضبط تلاوت يکی از مقريان به جایی بفرستد. اين اتفاق را ييکی از مجلات نيز، در صفحات خود درج نمود.

 * زماني‏که مسؤولان راديو اين دو تلاوت را از آن‏ها ضبط کردند، دوباره از شيخ محمّد صدّيق و پدرش خواستند که براي تلاوت به راديو بيايند، ولي باز هم آن‏ها نپذيرفتند.... چه شد که بالأخره شيخ محمّد صدّيق المنشاوي دعوت راديو را پذيرفت و چرا پدرش بر موضع خود پافشاري کرد؟

اين موضع سبب خشم مسؤولان راديو شد و نزديک بود که مشکل بزرگي روي دهد تا آن‏که يکي از نزديکان شيخ محمّد صدّيق، عبدالفتّاح الباشا، که ژنرالي بلندمرتبه بود در این مورد دخالت کرد و صراحتاً به شيخ محمّد گفت که نپذيرفتن دعوت راديو، پسنديده نيست و اين امتحان تنها از او گرفته نشده‏است و این درحالی است که بعد از آن‏که او دعوتشان را رد کرده‏است، راديو مهندسان و کارشناسان خود را براي ضبط تلاوتش به سوي او فرستاده‏است. و در برابر اين کار مسؤولان راديو، نپذيرفتن دعوت آنان پسنديده نيست. و در برابر اين رفتار خوب ، متقابلاً چاره‏اي جز رفتار خوب نيست. و بعد از اصرارهاي شديد، شيخ محمّد صدّيق المنشاوي به راديو رفت و تلاوت‏هايش را تکميل کرد و تا زماني که خدا جان او را گرفت، قاري راديو بود، ولي پدرش گفت: براي راديوي مصر، از خاندان المنشاوي، پسرم محمّد کافي است.

 

* پس چرا براي راديو لندن و راديو سوريه، تلاوت کرد؟

اين‏ها با ضبط بودند. ]من حدس مي زنم يعني آمده‏اند تلاوت ايشان را ضبط کرده‏اند نه‏اين‏که ايشان به آن راديوها بروند.[ و با آن‏که او هرگز براي راديو مصر قرائت نکرد، شهرت شيخ صدّيق السّيد، آفاق جهان عرب را فراگرفته بود. راديوهاي سوريه و لندن از او خواستند که براي آن‏ها نوارهايي تلاوت کند. ايشان در ابتدا نپذيرفت ولکن بعد از ملاقات‏هاي فراوان و اصرار شديد، با ضبط 5 نوار براي آن دو راديو موافقت کرد و بر اين ميزان چيزي نيفزود و همواره مي‏گفت: اگر اصرار پيوسته‏ي آن‏ها نبود، با آن تلاوت‏ها موافقت نمي‏کردم.

 

* شيخ محمّد صدّيق المنشاوي چگونه با اين تصميم پدرش (مبني بر قرائت نکردن براي راديو مصر) برخورد کرد؟

او هرگز با پدرش مخالفت نمي‏کرد و به نظرش، بدون آن‏که پي‏جويي کند و به دلیل آن علاقمند باشد، احترام مي‏گذاشت.

 

* ملک فاروق(دوران پادشاهی:1936 تا 1952) ، پادشاه مصر، از شیخ احمد السید، عموی شيخ محمّد صدّيق المنشاوی خواست که قاری رسمی قصر پادشاه باشد، ولی او نپذيرفت... چرا؟

او اين درخواست را رد نکرد... بلکه با پادشاه شرط کرد که از ساعت 9 شب که راديو مصر، تلاوت قرآن کريم را از قصر پادشاه، پخش می‏کند، قهوه ‏چيان ]شهر[ ديگر، نوشيدنی‏ نياورند و مردمان، تخته‏‏ نرد بازی نکنند. به پادشاه گفت: قرآن، جلالی دارد چراکه کلام خدا است و مردم را روا نباشد که هنگام تلاوتش، به درخواست نوشيدنی و بيهوده ‏گويی و بازی تخته ‏نرد بازی بپردازند. پادشاه به او گفت: اين بدان معنی است که نگهبانی بر هر قهوه ‏چی بگماريم و اين کاری است که من از انجام آن معذورم.  شيخ احمد به او گفت: اين‏گونه، ما هم از انجام اين کار معذور هستیم. و تلاوت کرد: فإذا قرئ القرءان فاستمعوا له و أنصتوا لعلّکم ترحمون (اعراف – 204) " پس هنگامی که قرآن خوانده می ‏شود، بدان گوش دهيد و ساکت باشيد، شايد رستگار شويد." پس برای پادشاه چاره‏ای نماند جز آن‏که از او تجليل و تقدير کند و نتوانست او را مجبور کند تا قاری قصر پادشاه باشد.

 

* چرا شيخ محمّد صدّيق المنشاوي دوبار ازدواج کرد؟

 ايشان در سال 1938 با دخترعمويش ازدواج کرد و از او 4 فرزند داشت: دو پسر و دو دختر؛ سپس بار ديگر در حالي‏که عمرش از 40 سال گذشته بود با زني ديگر ازدواج کرد. همسر دومش از مرکز أخميم در استان سوهاج بود. از او نيز 9 فرزند داشت: 5 پسر و 4 دختر. همسران او با هم در يک خانه زندگي مي‏کردند و بينشان دوستي و علاقه بود و شيخ محمّد مي‏گفت: مردم مرا دوست دارند و خويشاوندي با مرا خواستارند. هنگام اداي فريضه‏ي حج، سال قبل از وفات شيخ محمّد، همسر دوم او درگذشت.

 

* شايعه شد که صداي شيخ محمّد صدّيق المنشاوي ضعيف است و آن‏را مگر به کمک ميکروفون، نمي‏تواند به شنوندگانش برساند... چه ‏کسي اين شايعه را پخش کرد؟ و شيخ محمّد چگونه با آن شايعه برخورد کرد؟

 

در واقع، اين موضوع شايعه­اي بود که به­خاطر حسودي و برتري‏ جويي يکي از مقريان در گوشها پيچيد. بعضي از ارادتمندان و نزديکان ديگر مقريان، اين حادثه را براي ما تعريف کردند و صحّت آن براي ما محرز شد؛ ماجرا از اين قرار بود که شيخ محمّد به همراه مقري ديگري، شبي براي قرائت به استان المنيا دعوت شده بود و افراد زيادي براي شنيدن تلاوت قرآن با صداي شيخ محمّد حاضر شده بودند که تعداد آنها فزونتر از 10 هزار نفر بود. زماني که آن مقري، علاقه شديد مردم و بي تابي دعوت کننده، به زودفرارسيدن تلاوت شيخ محمّد صدّيق را احساس کرد، ديگر خود را ناگزير ديد که به متصدّي ميکروفون پيشنهاد دهد که اشکالي فني در ميکروفون ايجاد کند و در ميان مردم شايعه شود که صداي شيخ محمّد واقعاً ضعيف است و اگر ميکروفون نبود هرگز اين شهرت را نداشت. وقتي شيخ محمّد صدّيق آماده قرائت مي شد، با ايراد ميکروفون مواجه شد؛ لذا متصدّي ميکروفون را از آن آگاه ساخت. اما متصدي از اصلاح آن، سر باز زد؛ شيخ محمّد صدّيق احساس کرد که توطئه اي براي در تنگنا قراردادن او ميان اين جمعيت عظيم در کار است. پس ]براي شروع به تلاوت، آن چنانکه در قرائت مرسوم است[ استعاذه کرد و در حالي که از مکاني که براي قرائت در نظر گرفته شده است خارج مي شد، قدم زنان به قرائت پرداخت در حالي که مردم او را همراهي مي کردند تا آن جاکه مردم از قدرت صدايش به شگفتي آمدند. آن مقري حسود در حالي که خوار و درمانده شده بود آن مجلس را ترک کرد؛ مجلسي که شيخ محمّد صدّيق تا ساعات آخر شب، در آن به تلاوت پرداخت. زماني که بعدها از پدرمان (شيخ محمّد صدّيق) از آن واقعه پرسان شديم گفت: آن‏چه که به شما گفته شده اتّفاق افتاده است. بعد از او از نام آن مقري پرسيديم که گفت: إن الله حليم ستّار؛ خداوند، بردبار و پوشاننده است.

 

 

گفته مي شد که نبوغ شيخ محمد صديق المنشاوي و نوآوري هاي او در تلاوت، حسد برخي افراد را بر انگيخته بود. تا آن­جا که در غذاي او سم ريختند... چگونه شيخ محمد از مرگ حتمي نجات يافت؟ و چه کسي در غذاي او سم ريخت؟

اين واقعه را خود ايشان براي ما تعريف کرده بود و اگر کسي غير از خود شيخ محمد چنين چيزي را تعريف مي کرد، هرگز باور نمي کردم. ايشان، براي پدربزرگم شيخ صديق در مجلسي که ما هم آن جا حاضر بوديم تعريف کرد که شبي، در سال 1963، بعد از اتمام تلاوت، صاحب دعوت، از ايشان جهت تبرک دعوت کرد که غذا را با خانواده  ايشان صرف کنند. شيخ محمد اين دعوت را نپذيرفت، تا اين که صاحبخانه، کساني از خانواده اش را فرستاد و بر شيخ محمد اصرار کردند تا اينکه دعوت را پذيرفت. قبل از شروع به خوردن غذايي که برايش آوردند،  آشپز به او نزديک شد، در حالي که به شدت از ترس مي­لرزيد، و در گوشش گفت : شيخ محمد! شما را از واقعه مهمي آگاه مي­کنم و اميدوارم که مرا رسوا نکني، چرا که کار و زندگي ام در اين خانه، از دست ميرود. شيخ محمد پرسيد که چه شده است؟ او گفت: کسي از من خواست که در غذاي شما سم بريزم، من هم در سيني اي که کمي بعد برايتان خواهد آمد، سم ريختم. از غذاي آن سيني نخور. ضميرم از خواب بيدار شد و آمدم که تو را بر حذر دارم، چرا که نمي توانستم آن غذا را برايت نياورم. اهل خانه مخصوصا به جهت تکريم شما، مرا ترغيب کردند که آن سيني را برايتان بياورم، در حاليکه آنان از آنچه در آن است خبر ندارند... آن شخص به من پول داد تا در غذاي شما، دور از چشم اهل خانه، سم بريزم. من هم چنين کردم. اميدوارم مرا رسوا نکني... زماني­که سيني غذاي مسموم را براي شيخ آوردند، آن را شناخت همانگونه که آشپز تعريف کرده بود. پس تظاهر به خستگي کرد و از خوردن غذا دست کشيد. اما اهل خانه او را قسم دادند که غذا بخورد. پس تکه اي نان که جلويش بود را خورد و گفت: خدا سفره شما را برکت دهد و سپس از آنها جدا شد. (خداحافظي کرد.)

آيا شيخ محمد نام کسي را که اراده کشتنش را داشت، نگفت؟

هرگاه که اين حادثه را به ياد مي آورد، به شدت از کارهاي آن مرد تعجب مي­کرد، به خصوص وقتي دانست که او يک مقري ] مرتبه­اي بالاتر از قاري[ است، ولي نام او را نمي گفت تا آنجا که ما از اينکه حتي پدربزرگم از پسرش نام او را نمي پرسد تعجب مي کرديم و با اين وجود ديگر جايي براي پرسش ما باقي نبود، مگر آنکه خودش نام او را آشکار مي­کرد.

 

قسم القرآن الكريم

 

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

اولین پست از تلاوتهای زیبای استاد کامل یوسف بهتیمی 

سوره قیامت - علق

سوره احزاب

سوره انفال

سوره فتح

سوره اسرا

سوره کهف

سوره مائده

سوره نمل

سوره ابراهیم

سوره قصص

سوره طه

 با این توضیح که رنگهای آبی با فرمت ام پي تري و رنگهاي قرمز با فرمت آر ام هستند . موفق باشيد

قسم القرآن الكريم 

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

 این دومین پست از تلاوتهای استاد عبدالفتاح هستش . امیدوارم خوشتون بیاد.

              سوره طارق - اعلی - غاشیه          سوره حشر

سوره اسرا                     سوره آل عمران

 سوره قمر                             سوره نمل

 سوره نسا                              سوره نور

 سوره الرحمن                          سوره روم

سوره فاطر                         سوره فصلت

سوره یوسف                     سوره مریم

 سوره قاف                      قصار السور

 

                                                                                                                

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

   تو این پست چندتا قطعه زیبا از محمد عبدالوهاب بزرگترین موسیقیدان مصر براتون میذارم .امیدوارم تو پست های بعدیم آهنگهای بیشتری بذارم. منتظر یادگاری هاتون هم هستم


ضحيت غرامي

جفنه علم الغزل

ليلة الوداع

الميه تروي العطشان

انت انت ولانتاش داري

عاشق الروح

لما انت ناوي

یا شراعاَ

شبكوني ونسيوني

ساعه مابشوفك جنبي

طول عمري عايش لوحدي

خايف اقول اللي ف قلبي

ايه انكتبلي ياروحي معاكي

كتير ياقلبي الذل عليك

همسه حايره

اوعى ياقلبي

قول لي عملك ايه قلبي

اسمح وقللي

                          

محمد عبدالوهاب

محمد عبدالوهاب

 

 

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

چندتا تلاوت از استاد مرحوم محمد رفعت . اکبر القراء

سوره کهف                           سوره مریم

سوره الرحمن                          سوره جن

سوره مزمل                          سوره قیامه

سوره انسان                     سوره مرسلات

سوره بروج                             سوره قدر

سوره بینه                           سوره قارعه

سوره عادیات                        سوره قریش

قسم القرآن الكريم

Kamyabonline The Best Site For You 

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

چندتا تلاوت از استاد مصطفی اسماعی برای دانلود میذارم . استاد مصطفی اسماعیل کسی است که بیشترین تاثیر رو تو تلاوت من گذاشته و درک من رو از خوندن و فلسفه قرائت قرآن که القاء معانی آیات با آهنگ هستش رو به من یاد داده .

سوره انبیا                        سوره ذاریات

سوره احقاف                     سوره حدید

سوره فتح                         سوره قلم

سوره قاف                        سوره معارج

سوره طور                        سوره جن

سوره قمر                         سوره مدثر

سوره طه                         سوره انسان

سوره حاقه                       سوره مزمل

سوره حج                         سوره نازعات

سوره محمد                     سوره انفطار

سوره حجرات                     سوره معارج

سوره نجم                         سوره فجر

   

 یادگاری نمی نویسی..؟

قسم القرآن الكريم

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

تلاوت استاد سعید گندم نژاد طوسی 

 در این تلاوت استاد سعید گندم نژاد طوسی آیات 3 تا 13 از سوره مبارکه فاطر را قرائت می کنند.

این سوره در "مکه" نازل شده، سی و پنجمین سوره از قرآن کریم است که مشتمل بر 45 آیه می باشد.
مـحتواى سوره :
این سوره به خاطر سرآغاز آن که با عنوان "فاطر" و "ملائکه"شروع مى شود گـاه سـوره "فاطر" و گاه سوره"ملائکه" نامیده شده است.
فضیلت تلاوت سوره :
درحدیثى از پیامبر(ص ) آمده اسـت : "هـرکـس سـوره فـاطر را بخواند در روز قیامت سه در ازدرهاى بهشت , اورا به سوى خود دعوت مى کند که از هرکدام مى خواهى واردشو!. 

دانلود

قسم القرآن الكريم

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

امروز براتون چندتا تلاوت از استاد عبدالفتاح شعشاعی میذارم . امیدورام خوشتون بیاد . توضیح بیشتر اینکه استاد عبدالفتاح ، یکی از اساتیدی هستند که رو خوندن من تاثیر گذاشتن

سوره توبه

سوره نور - آیه 35

سوره کهف و الرحمن

سوره واقعه

قسم القرآن الكريم

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

اين تصوير در حقيقت ثابت و بدون حرکت است. اگر آنرا متحرک ميبينيد به فشارهاي رواني شما مربوط ميباشد .

هر چه سرعت حرکت در تصوير بيشتر ديده شود فشارهاي رواني بيننده نيز بيشتر ميباشد و بالعکس .

جالبه ها . نه ...!!

نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

بسم الله الرحمن الرحیم

استاد در جلسه ارتقاء تلاوت قاریان قرآن که در محل شورای عالی

قرآن در تهران برگزار شد بسان پدری مهربان بچه‌های قرآنی حاضر

در جلسه را که همه از قراء ممتاز جمهوری اسلامی ایران بودند با

 نکاتی درباره قرائت قرآن، کیفیت یک قرائت خوب، تمرین مناسب و

نکات کلیدی دیگر در باب تلاوت قرآن رهنمون می‌کردند.

به جرئت می‌توان گفت که مصر دیگر قاریانی همچون شحات انور را

به چشم نخواهد دید نقش تلاوت‌های استاد شحات انور را در شکل‌گیری

سبک جدیدی از تلاوت‌های قاریان برتر جمهوری اسلامی ایران

نمی‌توان نادیده گرفت، چرا که به گفته اکثر اساتید قرائت قرآن

تلاوت‌های استاد شحات انورتأثیرگذارترین تلاوت‌ها بر قرائت‌های

قاریان جوان ایرانی بود و این امری کاملاً مشهود است.


استاد سید «محسن موسوی بلده» از داوران بین‌المللی جمهوری اسلامی

 ایران نیز در مصاحبه با رادیو قرآن نیز با متذکر شدن این نکته گفت:

اولين قاری بزرگ مصری در اين زمينه استاد «عبدالباسط» است و

 بعد از وی استاد «منشاوی» تأثير فوق‌العاده‌ای روی قاريان ايرانی

داشتند كه در ادامه استاد «مصطفی اسماعيل» با سبك خود بسياری از

 قاريان ايرانی را مجذوب خود كرد و اين روند تا 10 الی 15 سال

 ادامه داشت كه با ظهور استاد شحات انور به طور تقريبی تمام قراء

ايرانی از وی تأثير پذيرفته‌اند.


موسوی بلده افزود: می‌توان گفت حتی چند استاد بزرگ مصری هم به

اندازه مرحوم شحات انور در ايران تأثير شگرفی برجا نگذاشته‌اند و

اين تأثير فوق‌العاده طوری است كه همه قاريان ايرانی را تحت پوشش

قرار می‌دهد، ضمن اين‌كه نوع كلام استاد شحات با موسيقی ايرانی نيز

هم‌خوانی دارد كه در فراگيری آن بی‌تأثير نبوده است.


تأثیر ثلاوت‌های استاد شحات انور نه تنها در تلاوت‌ قاریان ایرانی بلکه

حتی در تلاوت‌های قاریان جوان مصری نیز قابل مشاهده است

به‌طوری که استاد «غلامرضا شاه‌میوه» از داوران‌ بین‌المللی ایرانی

نیزدر گفتگو با خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا) به این امر اشاره می‌کند:

 بنا بر گفته «احمد همام» نويسنده كتاب«سفراء‌القرآن»، بيش از 60

درصد قاريان جوان مصری در حال حاضر از مرحوم شحات انور تقليد

 می‌كنند وخود من در سفری كه چند ماه پيش به مصر داشتم هر جا

درباره استاد شحات صحبت می‌شد از او به عنوان يك ستاره در عالم

قرائت ياد می‌شد.


شاه‌میوه در ادامه تأکید کرد: بنده در جايی گفته بودم اگر در 100 صد

 سال اخير به طور ميانگين هر 15، ۲۰ سال شاهد يك مكتب جديد در

قرائت قرآن در مصر بوده‌ايم به طور مثال زمانی كه شيخ رفعت، پس

از او شعيشع و به دنبال آنان مرحوم مصطفی اسماعيل و غيره بودند، به

 جرأت می‌توان گفت مرحوم شحات انور هم يكی از مجددين بزرگ در

عالم قرائت بوده است.


نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |

تاريخـچه موسيقي ايران

mus_melli.jpg (16619 bytes)

موسيقي ايران

نقوش و حجاري ها و نگـارگـري هاي به جاي مانده از دوران باستان تا زمان اسلام نشان دهـنده عـلاقه و ذوق ايرانيان به هـنر موسيقي مي باشد. در دوران پس از اسلام موسيقي به دليل مخالف ها، شکوفايي دوران پـيشين خود را از دست داد. ولي به هـر حال به حيات خود ادامه داد.  اين استمرار را مي توان در زمان صفويه در بناي کاخ چهـلستون و اتاق موسيقي کاخ عالي قاپو مشاهـده کرد. 

موسيقي ملي ايران، مجـموعه اي است از نواهـا و آهـنگ هايي که در طول قـرن هـا، در اين سرزمين به وجود آمده و پـا به پاي ساير مظاهـر زندگي مردم ايران تحول وتکامل يافتـه، و بازتابي از خصوصيات اخلاقي، وقايع سياسي، اجـتماعـي و جـغـرافـيايي ملتي است که تاريخـش به زمان هاي بسيار دور مي رسد. ظرافت و حالت تعـمق ويـژه موسيقي ايراني انسان را به تـفـکر و تعـقل و رسيدن به جـهـاني غـير مادي رهـنمون مي سازد.  

موسيقي ملي ايران، که مبـنا و سابقه اي بسيار کـهـن دارد، شامل شاخه هاي مختـلفي به شرح زير است:  

1 - قـبل از اسلام:  موسيقي هاي اقوام کهـن ايران شامل : بـخـتـيـاري، کردي، لري و .....

2 - بعـد از اسلام:  

الف - موسيقي مقامي ( حماسي، تعـزيه، عـزا )

ب - رديفـي ( دستگـاه هاي موسيقي سنـتي ) 

در دوره حاضر اين تـقـسيم بـندي به شرح زير است:   

1 - قـبل از اسلام

2 - بعـد از اسلام

3 - موسيقي هاي محـلي ايران و نغـمه هاي سنـتي ( ملودي هاي دو گـروه قـبل ) و تـنـظيم و تهـيه کلاسيک آنهـا. 

طبق روش طبقه بـندي جـديد در آواز و مقامات، که از حدود صد سال پـيش برقـرار شده، آواز و موسيقي سنـتي ايران را در دوازده مجـموعه قرار داده اند. 

banan.jpg (14009 bytes)

از دوازده مجـموعـه تـقـسيم بـندي شده، هـفت مجموعـه که وسعـت و استـقـلال بـيـشـتري داشتـه اند، دستگـاه ناميده شده و پـنج مجموعـه ديگـر را که مستـقل نـبوده و از دستگـاهـهاي مزبور منشعـب شده اند، آواز ناميده اند.  

بنا براين موسيقي سـنتي امروز ايران، که باقي مانده مقامات دوازده گـانه قـديم است، قـبلا مفـصل تر بوده و امروز جـزئي از آن در دستـرس است. 

بر هـفت دستگـاه اصلي و پـنج آواز، تعـدادي گوشه استواري و الگـوي نوازندگـان و خوانـندگـان امروزي است. 

شمار اين گـوشه ها را 228 ذکـر کرده اند، رديف هاي مخـتـلف و مشهـور استادان موسيقي سنـتي صد ساله اخـير مانـند آقا حسيـنـقـلي، ميرزا عـبدالله، درويش خان و صـبا نـيـز از هـمين نـظم پـيـروي مي کـند. 

kord2.GIF (23946 bytes)

اسامي دستگـاه ها و آوازهـا در موسيقي سنـتي ايران

نام هـفت دستـگـاه اصلي عـبارت است از شور، ماهـور، هـمايون، سه گـاه، چـهـارگـاه، نوا و راست پـنجـگـاه؛ نام پـنج آواز بدين شرح است:  اصفـهـان، ابوعـطا، بـيات ترک، افـشاري و دشتـي.  

اجـزاي دستـگـاه و آواز

براي اجراي يک دستگـاه با يک آواز تـرتـيـبي را بايد رعـايت کرد که معـمولا اين چـنـيـن است: 

درآمد، آواز، تصنـيف و رنگ، از زمان مرحوم درويش خان و به ابـتکـاري وي پـيش درآمد و چـهار مضراب نيـز به اين سلسله مراتـب اضافه شده است. 

ترانه هاي فـولکـوريک ايران

زنده ياد خالـقي، در اين باره چـنـين مي نويـسد: 

يکي از منابع ذيـقـيمت موسيقي هـر کشور آهـنگ هـا و نغـمات و ترانه هايي است که در نقاط مختـلف آن مملکـت، خاصه در دهـات، قصبات دور از شهـر به وسيله مردم بومي و روستايي خوانده مي شود و چون اين نوع موسيقي کـمتـر تحـت تاثـير افـکار مردم شهـر نـشـين واقع شده، طبـيعي تر و به موسيقي حقيقي و اصيل و قديمي آن کشور نزديکـتر است؛ جمع آوري آنهـا عـلاوه بر اينکـه باعـث حـفـظ و نگـهـداري آنهـا است، کمکي هـم به تحـقـيق درباره مخـتصات آن مـمـلکـت مي کـند، و چـگـونگي و کـيفـيت آن را معـلوم مي نمايد.    

چـون در ايران اقوام مخـتـلفي ساکـنـند که از نظر فرهـنگ و قـومي تـفاوت هاي بـسياري با يکـديگـر دارند، بنابراين موسيقي فولکوريک ايران داراي خصوصيات بسيار متـنوعي از نظر طرز بـيان و لحـن موسيقي است. مثـلا موسيقي آذربايجـاني، گـيلاني، خراساني، بـخـتـياري، کردي، شـيرازي و بلوچي نـه تـنـها ملودي هـا، که در گـويش نـيز با يکـديگـر بـسيار متـفاوتـند، از نظر فرم موسيقي مي توان از دو نوع موسيقي بومي در ايران نام برد:   

1 - تـرانه هاي بومي آوازي که به صورت انـفرادي يا دسته جمعـي خوانده مي شود. 

2 - رقص هاي محلي سازي که با سازهـاي محلي به اجرا در مي آيد. 

ترانه هاي محلي ايراني از نظر ملودي بـسيار غـني و پـر مايه است که از اين نـظر يـکي از غـني ترين، زيـبا ترين و متـنوع ترين تـرانه هاي فـولکوريک دنـيا هـستـند. اين ترانه ها که نشانهً طرز فکر و تـمدن و فرهـنگ کـشور هـستـند، سينه به سينه نقـل شده و از نسلي به نسل ديگر مي رسد و آئينه تمام نماي افکـار و انديشه هاي مردمي اند که خود خالق و آفـريـنـنده آن بـشمار مي رونـد. اين تـرانه ها از وضع اجـتماع، طرز فکر، نوع زندگي و طبـيعـت که در سرزميـن ايران وجود دارد، يکي از غـني ترين منابع فـرهـنگي ايران به شمار مي آيـند. اين تـرانه ها نمايانـندهً ملت و گـذشته ايران هـستـند و مي توانـند بهـترين الهام بخـش موسيقيدانان در پـديد آمدن آثار موسيقي عـلمي قرار گـيرند. 

نمونه هايي از موسيقي فـولکوريک ايران:  

موسيقي بـخـتـياري، لرستان و فارس
موسيقي گـيلان و تالش
موسيقي کردستان
موسيقي سواحل جنوب ايران
موسيقي سيستان و بلوچستان
موسيقي خراسان
موسيقي ترکمن
موسيقي آذربايجان

نمونه هايي از موسيقي فولکوريک

khorasan.GIF (39359 bytes)

موسيقي سازي

موسيقي ايراني از زمان هاي بسيار قديم عـمدتا با ساز و آواز توام بوده است و در کـتب تاريخي نيز هـرگـاه به موسيقي اشاره شده بـيـشتر نام الحان و ترانه ها بر جاي مانده است. ولي شکي نيست که موسيقي سازي نيز داراي اهـميت بوده است. 

در حدود صد سال قـبل موسيقي سازي به تـدريج راهـي مشخص در پـيش گـرفـت، و در اين رشته نوازندگـان و آهـنگـسازاني به وجود آمده و نوآوري هايي در اين زمينه انجام دادند.  به طور کلي موسيقي سازي ايراني داراي دو بخش اساس است:  

الف - تکـنوازي که بر پايه موسيقي سنـتي و بداهـه نوازي قـرار دارد. 

ب - هـمنوازي که بر پـايه کارهـاي جمعـي اعـم از گـروه هـاي کوچک يا بـزرگ يک صدايي و يا چـند صدايي استوار است.

تکـنوازي

تکـنوازي در موسيقي مشرق زمين از اعـتبار و اهـميت فراواني برخوردار است. به تعـبـيري مي توان آن را مربوط به فـلسفه و عـرفان شرق و ايجاد ارتـباط معـنوي با عالم بالا دانست. چـرا که نوازنده شرق با ساز و موسيقي خود به نوعي عبادت خصوصاً در کـنج خلوت و تـنهـايي خود مي پـردازد.  

هـمنوازي

از دورهً ناصرالدين شاه قاجار کار گـروه نوازي چـه در زمينه موسيقي و سازهاي سنتي و چه با رعايت اصول و قواعـد موسيقي ارکستر غربي که به وسيله مسيو لومر ( معـلم موسيقي فرانسوي که براي تـدريس در دارالفـنون آن زمان و رشتـه موسيقي نظام به ايران دعـوت شده بود) در قالب موسيقي نظام و سازهاي غـربي به ايران آورده شد، بـيشتر معـمول گـرديد.  بعـدهـا کم کم کار گـروهي رونق بـيـشتري گـرفت، و با اضافه شدن سازهاي غـربي به جـمع سازهاي ايراني و اجراي قطعـات ايراني بر روي آنهـا با فـرم تازه معـمول شد. 

ايرانيان در مقاطع مختـلف تاريخي از آلات متعـدد موسيقي، به ويژه قـديمي ترين آنهـا يعـني ني و دايره استـفاده مي نمودند. انواع آلات موسيقي که مورد استـفاده قـرار مي گـرفته و هـنوز هـم در گـوشه و کـنار اين کشور پـهـناور استـفاده مي شود به هـمراه يک تـقـسيم بـندي کـلي به اين شرح است:   

آلات موسيقي بادي

ني

ني از قـديمي ترين اين نوع است و شامل يک لوله استوانه اي از جـنس ني بوده که داراي هـفت بـند و شش گـره است. ني از دسته سازهـاي محـلي است و تـقـريـبا در تمام نقاط ايران معـمول و رايج است.  

سرنا

سرنا ساز ديگـري از خانواده آلات موسيقي بادي است که در تـمان نقاط ايران معـمول است و شامل سرناي بـخـتـيـاري و آذربايـجاني است.  در ايران اين ساز به هـمراه دهـل و يا نقاره نواخـته مي شود. لازم به ذکر است که نواخـتن اين ساز در نقاط مخـتـلف کشور در مواقع خاصي و به منظورهاي مخـتـلف انجام مي شود. در کردستان با نواخـتن دهـل و سرنا مرگ کسي را خبر مي دهـند و در شمال ب هـمراهي طناب بازهـا سرنا نواخـته مي شود و در آذربايجان غـربي، روستائيان در عـروسي ها حين رقص چوبي، سرنا مي نوازند. 

کـرنا

کرنا: سازي قديمي و تاريخي است که در استان هاي مخـتـلف ايران به شکـل هاي متـفاوت ساخـته و اجرا مي شود. مهـمترين کرناهـا، کرناي شمال، گـيلان و کرناي مشهـد است. اين ساز بـيـشتر در کردستان و آذربايجان مورد استـعـمال قرار مي گـيرد.

ني انبان

ني انبان بـيـشتر در جنوب ايران مورد استـفاده قـرار مي گيرد و در بعـضي نقاط ايران آن را " خـيک ناي " نـيز مي نامند و در نقاطي از آذربايجان نيز نواخته مي شود. 

آلات موسيقي زهـي

کمانچـه

يکي از قـديمي ترين سازهاي زهـي، کمانچه است که اولين شکل ويولون امروزي است. اين ساز نـقـش تک نواز و هـمـنواز، هـر دو را به خوبي اجرا مي کند. کمانچه سازي ملي است. در تمام استان هاي ايران نواخـتن آن متداول است و بـيشتر در ميان طوايف ترک و ترکـمن رواج دارد.  

بربط

بربط: سازي از خانواده سازهاي رشته اي مفـيد که به آن " ال عـود  يا   لوت " نيز مي گـويـند. ساخـتمان اين ساز شـبـيه گـلابي است که از درازا به دو نـيم شده است. داراي کاسه اي بـزرگ و دسته اي کوتاه که در آغاز سه رشته سيم داشته است. 

رباب

رباب: اين ساز زهـي است از چـهـار قـسمت شامل شکم خـربزه مانـند، سينه، دسته و سر تـشـکـيل شده است. سيم هاي رباب در قديم از روده و امروز از نخ نايلون ساخـته مي شود و مضراب رباب از پـر مرغ ساخـته شده است. اين ساز اساساً سازي محلي است و بـيـشتر در نواحي خراسان معـمول است و هـمچـنـين در نواحي سيستان نيز نواخـته مي شود. 

تار

تار: يکي از سازهاي زهي اصيل ايران است که يک شـکم چـند قـسمتي دارد و داراي شش تار مي باشد. از اين گـروه ســــازهــا، سـه تار و دو تار  را مي توان نام برد که نوازندگي دوتار در تـرکـمن صحرا و نواحي خراسان بـسيار معـمول مي باشد. 

آلات موسيقي ضـربي

از سازهاي ضربي معـروف ايراني دهـل، طبل و تـنـبک مي باشـند.  

دهـل

دهـل: اين ساز از استوانه کوتاهي از جـنس چـوب که قـطر دايره آن حـدود يک مـتر و ارتـفاع آن 25 تا 30 سانتي متر است تـشکـيل شده و بر دو سطح دايره اي شکـل آن پـوست کـشـيده شده است. مضرابـش دو چـوب يکي به شکـل عـصا و ديگـري ترکه اي نازک مي باشد. دهـل سازي کاملا محـلي و بـيـشـتر هـمراهـي کـنـنده با سرنا است. در مناطق فارس، بلوچستان و کـردستان بـيش از ساير جاها مورد استـفاده قـرار مي گـيرد. 

دايـره

دايره: اين ساز ضربي که از حلقه اي چوبي تـشـکيل گـرديده که بر يکي از سطوح جانبي دايره اي شکل آن پـوست کشـيده شده است، اين ساز را با ضرب سر انگـشتان هـر دو دست مي نوازند و بـيـشتر شهـري است تا محـلي.  سازي است هـمراهي کـنـنده با ساير سازهـا. دايره در حال حاضر در آذربايجان بـيـشـتر از ساير جاهـا رواج دارد. 

طبل

طبل: يکي ديگر از سازهاي ضربي که کوچکـتر از دهـل مي باشد و مضراب آن دو کوبه چوبي است و آن را در مراسم عـزاداري در اکثـر مناطق ايران مي نوازند. 

تـنـبک

تـنبک: سازي است از پوست و چوب ( معـمولا گـردو ) و از دو قسمت گـلويي و استوانه اي تـشکـيل يافـته، سطح بالايي آن از پوست و قسمت گلويي آن که با دهانه اي گـشاد دارد باز مي باشد. 

سازهاي مضرابي ( زهـي - کوبي )  ر

ساز منحصر بفرد ايراني که در اين تـقـسيم بـندي قـرار مي گـيرد سنـتور است. اين ساز شامل جـعـبه اي ذوزنقه اي است و هـفـتاد و دو رشته سيم سفـيد و زرد تـشکـيل يافـته است. 

سنـتور اساساً سازي است که قابـليت تـکـنوازي و هـمنوازي را داراست و نواخـتن آن در تمام استان هاي ايران متـداول است. 



نوشته شده توسط در ساعت | لینک ثابت |